{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نمی دانم محبت را

نمی دانم محبت را

بر چه کاغذی بنویسم که هرگز پاره نشود

بر چه گلی بنویسم که هرگز پرپر نشود

بر چه دیواری بنویسم که هرگز پاک نشود

برچه آبی بنویسم که هرگز گل الود نشود

برچه قلبی بنویسم که هرگز سنگ نشود
دیدگاه ها (۳)

چشم وا کردم و دیدمڪ خدایم" تــو " شدیدفتر پر غزل خاطره هایم"...

ڪاشڪی او ماڸ مڹ بود ومنم ماڸ دلش…ڪاشڪی دریای عشقم میشد ومڹ س...

میروم درخلوت دل صحبتی دیگر کنم صحبت ازاین روزگارِ بی در و پی...

‌ ‌ تا نگاهت میکنم حالم پریشان میشوددست وپایم همچو شاخ بید ل...

عاشقانه های شبنم

افسانه ی خون و گل قسمت ۹: رقصِ شکنجه در تاریکیدر آن سوی شهر...

ابلیس

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط