{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خیره در ساعتِ دیوار، دلم می‌گیرد

خیره در ساعتِ دیوار، دلم می‌گیرد
بی تو هر ثانیه یک بار، دلم می‌گیرد

صبرِ بسیارِ تو و حوصله‌ی اندکِ من
من از این اندک و بسیار دلم می‌گیرد

من و یک دل که به غیر از تو ندادم به کسی
تو و این رونقِ بازار... دلم می‌گیرد

کارِ من "آه" کشیدن شده و "زار" زدن
دیگر از این همه "آزار" دلم می‌گیرد

مدّتی هست که دیوار به دیوار توام
بینمان پنجره بگذار دلم می‌گیرد

بی گمان دیده خداحافظیِ تلخی را
هر که در لحظه‌ی دیدار دلش می‌گیرد
دیدگاه ها (۱)

ببین که خسته مانده ام به چشمهای ناز تودل از کفم ستانده ام به...

مجال ستایش موهایت ندارم.باید برای تک تک آن نغمه ها سر دهمدیگ...

نور عشق آمده در باور تار من و تودست تقدیر شده همدم و یار من ...

گرم است هر دو روی این بالشدومین شمع رو به زوال استدر گوش من ...

غم که می‌آید در و دیوار ،شاعر می شود در تو زندانی‌ترین رفتا...

غم که می‌آید در و دیوار ،شاعر می شود در تو زندانی‌ترین رفتا...

پس میون اون شب‌های سخت‌ات دل‌تنگ من هم شدئ؟ دل‌تنگ خودِ قدیم...

«سجاده‌ای.که.خالی.ماند»کاش قبل از آن رفتن، دنیا برای لحظه‌ای...

«بعضی شعرها را که می‌خوانی، انگار کسی از پشتِ پرده‌های غبارآ...

هنوز دنبالت می‌گردم، انگار نمی‌خواهم باور کنم این دنیا می‌تو...

هنوز هم وقتی صدای همآن موسیقیِ خاص در خانه می‌پیچد، انگار زم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط