{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتند حکم

گفتند حکم؟؟
ورق دست گرفتیم و خندیدیم.
قرار شد حکم آفتابگردان باشد...
تمام سرها دست خورشید بود.
زمین دست از ما گرفت...
دوبه دو،دل دادیم.
آسمان،آس مان را برید...
دو به تک باختیم.
بازی روبه روی چشمان تو عاقبت ندارد.
دیدگاه ها (۱)

قسمت این بود که از دفتر پرواز بلند به من خسته به جز چشم پرید...

دیگر" بـــانـــوی "هیچ قصه ای نخواهم شد. زیرا این بانو خودش ...

ای ستاره ها که بر فراز آسمان با نگاه خود اشاره گر نشسته اید ...

در خزان پاییزی،پرستویی را در حال کوچ دیدم.به او گفتم:"چون به...

عشق اغیشته به خون )پارت ۲۱۴تهیونگ بو‌د که چشماش بسته شد و لب...

( عشق اغیشته به خون )پارت ۱۶۳جیمین دستش میون‌شی را پایین آور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط