عشق اغیشته به خون

عشق اغیشته به خون )
پارت ۲۱۴

تهیونگ بو‌د که چشماش بسته شد و لبش را کشید روی گونه او زیرا خوش بو ترین آدم برایش حکم داشت .. رفتن سخت بود .. مخصوصا حالا که قلب او را لرزانده بود نرم لب پایین مین جی را بوسید .. به شدت نرم و بدون درد زمزمه کنان گفت : آخه نمیتونم بدون تو زندگی کنم
دستهای کوچیک مین جی سمت گردن تعیونگ رفت و دروس را حلقه زد سپس چشمانش را باز نمود : تو ..
تهیونگ بی اختیار لب شیرینی و خیس مین جی را بوسید سپس سعی کرد او را بیست. به خود نزدیک کند شاید جای نشستن آن دختر را هم درست میکرد ..
تهیونگ غمگین دست مین جی را روی قلبش گذاشت
وقت حرف زدن بود وقت بروز دادن احساسات بود وقت یه دنیا آرامش و اطراف عشق بود تا اینکه لبخند نرمی روی لبش گذاشت
ولی بی فایده سرش به حدی گیج رفت و تند دست دیگرش را روی سرش گذاشت به حدی تند و آروم جایش همراه ماینا عوض شد .. مین جی حالا کلا احساس تنهایی میکرد چون دیگری تهیونگ ای نبود .. با بغض نگاهش کرد و گره دست هایش را محکم تر کرد : لطفاً منو به بر
مرد روبه رو اش نه تعجیبی داشت نه احساسی خشن نگاهش کرد سپس گره دستش همواره چنگ زدن به پهلو های درد آور مین جی عوض شد
دخترک حتی برای درمان ماینا هم که شده بود بهش نزدیک شد و سرش را روی سینه اش قرار گذاشت : می‌دونم سخته .. تو از همه ما بیشتر سختی کشیدی خیلی سخته
تهیونگ حالا در سکوت به سرامیک ها زل زد چی داشت می‌گفت .. منظوری هم داشت اصلا چی شده بود مین جی غمگین سر سینه شوهرش را بوسید سپس دستش را جلو دید خود گذاشت : ترو میخواهم جون وجود تهیونگ تو هستش .. تو مثل پرنده ای میمونی که تو قفسه ولی وقتی تو حال تهیونگ میشی آزاد میشی .. اینو من نمی‌گم اینو تو از چشمای عسلی و شیرینی نشون میدی
تهیونگ به حدی مات و مبهوت به زمین خیره بود سخنان زیبا اینکه او شیطان یا عوضی نیست و او را پرنده خطاب نموده بود .. به شدت خوشحالش میکرد پلک روی هم گذاشت و موهای سر همسر جدیدش را بوسید مین جی از حرکت او لبخند داغونی زد ...
در کسری از ثانیه ای گره آغوش تهیونگ سوست شد .. و آروم و با لحن مهربانی گفت : چطور خوبم کردی؟ اینقدر زود ؟
مین جی حالا به محض این لحن و این صدا این نفس و این آغوش متوجه شوهر سرتق اش شد بی دلیل و تند سر بلند کرد و زل زد در نگاه او : من ؟ .. تو
تهیونگ دستش را روی نیم رخ او گذاشت سپس نرم لب پایین اش را مک زد شیرینی و میان آب پر عطش سپس لبش را برداشت : باور نمیشه .. تو معجزه می‌کنی .. معجزه من
دخترک غمگین پیشانی اش را به گردن شوهرش چسپاند و دستش را روی سینه او گذاشت
تهیونگ دست اش را برد زیر زانو و دور کمر مین جی .. سپس بلند شد زمزمه کنان گفت: معجزه می‌کنی .. آره
دیدگاه ها (۱)

پارت ۲۱۵تهیونگ دست دراز کرد و دکمه های پیراهن او را باز نمود...

بلاخره تهیونگ روانی به خود آمد .. آروم از روی صورت و بدن همس...

عشق اغیشته به خون )پارت ۲۱۳حالا هر دو غمگین زل زده بودن به ه...

عشق اغیشته به خون )پارت ۲۱۲تهیونگ داغون نگاهش کرد و آروم گفت...

عشق اغیشته به خون )پارت ۱۰۶برخورد بدی در سرش گشت و بدون توجه...

عشق اغیشته به خون )پارت ۲۲۸تهیونگ دست مین جی را سمت لبش برد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط