{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دستم را فشرد 

دستم را فشرد 
و به نجوایم سه حرف گفت. 
سه حرفی که عزیزترین داراییِ تمامِ روزم شد: 
«پس تا فردا»

ریش تراشیدم دوبار 
کفش‌هایم را برق انداختم دوبار. 
لباس های رفیقم را قرض گرفتم 
با دو لیره 
که برایش کیکی بخرم . 
قهوه‌ای خامه‌دار.

حالا تنها بر نیمکتم 
و گرداگردم عشاق، لبخند زنانند 
و برآنم که 
ما را نیز لبخندی خواهد بود. 
شاید در راه است 
شاید لحظه‌ای یادش رفته 
شاید… شاید...

#محمود_درویش
دیدگاه ها (۳)

دستم را فشرد و به نجوایم سه حرف گفت.سه حرفی که عزیزترین دارا...

دستم را فشرد و گفت پس تا فردا

دستم را فشردو به نجوایم سه حرف گفت.سه حرفی که عزیزترین دارای...

دستم را فشردو به نجوایم سه حرف گفت.سه حرفی که عزیزترین دارای...

دستم را فشرد و به نجوایم سه حرف گفت.سه حرفی که عزیزترین دارا...

#elham31دستم را فشردو به نجوایم سه حرف گفت.سه حرفی که عزیزتر...

#لایک_بازنشر_یادتون_نره ❤@negarii79 ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط