پدرم الکلی بود ،

پدرم الکلی بود ،
و در سن چهل سالگی مرد ...
چند هفته قبل از مرگش ،
یک شب مرا به نزد خود خواند
و تاریخچه‌ زندگی خود را برای من حکایت کرد ،
یعنی تاریخچه‌ شکستش را ...
ابتدا از مرگ پدرش ،
یعنی پدربزرگم با من شروع به صحبت کرد ...

پدرش به او چنین گفته بود:
«من فقیر و ناکام می‌میرم، ولی همه‌ی امیدم به تو است،
شاید تو بتوانی آنچه را که زندگی به من نداده است، از او بگیری!»
پدر من نیز وقتی حس کرد که اجلش فرا رسیده است ،
به من گفت که حرفی به جز تکرار آنچه پدرش به او گفته بوده است ندارد:
«من نیز ای فرزند عزیزم، اینک فقیر و ناکام می‌میرم ...
امیدم به تو است و آرزومندم بتوانی آنچه را که زندگی به من نداده است، تو از او بگیری!»
بنابراین آرزوها هم مثل بدهی‌ها از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شوند ...
من اکنون سی و پنج سال دارم ،
و می‌بینم در همان نقطه‌ای هستم که پدر و پدربزرگم بودند ...
من نیز آدمی هستم شکست خورده و زنم پا به زا است ...
فقط همین حماقتم باقی هست که معتقد شوم ،
فرزندم خواهد توانست آنچه را که زندگی به من نداده است ،
از او بگیرد ...
‌
#اینیاتسیو_سیلونه
#نان_و_شراب
ترجمه: محمد قاضی
دیدگاه ها (۱)

🔴ناگفته‌های درس آموز فرزند شهید سید حسن نصرالله از زندگی و ش...

بسم الله الرحمن الرحیم بی‌هدفی از زبان چوپان پیر :عده‌ای هدف...

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۱۰✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒...

عقد با رئیس مافیا پارت 29تهیونگ به تصویر متوقف‌شده روی دیوار...

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 9#لینو #فیکشنلونا هنوز به عکس شکسته...

عشق زار آلود (Mysterious Love)Part:3📱 صبح روز بعد، ات با چشم...

پارت ششسانا: اگر حرفم رو باور نکردی اشکال ندارهفقط بهم گوش ک...

╭─── 🩸🌹 ───╮رزهای خونینپارت هجدهمصبح روز بعد، یونا کنار پنجر...

لئوناردو در ۱۴ یا ۱۵ آوریل ۱۴۵۲ م در شهر تپه‌ای وینچی در توس...

🖤🥀 سکوت𓆩 پــارت سی‌وهشتم 𓆪 🖤🥀در با صدای آرامی پشت سرشان بسته...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط