{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

( استاد جذاب من ) )⁦ლ( پارت 37 ⁠`⁠ლ⁠

( استاد جذاب من ) )⁦ლ( پارت 37 ⁠`⁠ლ⁠


ات : استاد پارک
یکی از رفیق های جیمین با دستش زد به شونه اش و گفت ....: هی جیمین اینو می‌شناسی
استاد جذاب که چشم دوخته به آن دختر در جواب رقیق اش بدون فکر کردن بلافاصله گفت جیمین : آره دوستمه
ات شوکه گفت ات : دوست
.... : جیمین نمی‌خواهی به من معرفیش کنی
جیمین : چیزه... دوستم کانگ ات
دختره مجبورناً سری تکون داد و با صدای آرومی گفت ات : خوشبختم چی میل دارید
...... : ویسکی برای همه مون
ات : همین الان میارم
قدم برداشت و از آنها دور شد سمته به آشپزخانه رفت بعد از دادن سفارش منتظر موند در فکر اش فروع رفت یعنی چرا جیمین دوستش معرفی کرد یعنی از داشتن همچین شاگردی خجالت می‌کشید دلش رنجیده شد یعنی نداشتن پول آدم رو آنقدر ضایع میکرد با تکرار کردن کلمه( از داشتن شاگردی مثله من خجالت می‌کشه ) سینی ویسکی ها رو برداشت و سمته میز آنها رفت لیوان ها رو جلوی هر یکی از آنها گذاشت نوش جانی زیر لب زمزمه کرد و از آنجا دور شد کمی دورتر از آنها کناره ستونی ایستاد از همانجا به جیمینی درحال نوشیدن بود چشم دوخت چرا یه لحظه با دیدن اون قلبش ذوب شد حتا با معرفی کردم دوستش هم ناراحت شد اما چرا نکنه عاشق استادش شده بود با کنار گذاشتن افکارش راهی شد( آروم باش ات تو برای کار اومدی پس تمرکز کن رویه کارت )
جیمین : اون روانی هم نیومد من دیگه میرم
..... : نه صبر کن هنوز زوده یکم دیگه بمون
جیمین کلافه نگاهش را سمته دیگه ای چرخوند با دیدن آن دختر زیبا که سفارش ها رو می‌گرفت اما بر خلاف روز های قبل الان خنده بر لب هایش جاری نبود ذهن درگیر شد
( نکنه بخاطر اینکه دوستم معرفیش کردم ناراحت شد اوف نباید اینجوری می‌گفتم حتما از دستم دلخور شده )
منتظر ماند تا همه رفیق هایش برن تا بتونه با آن دختر کمی حرف بزنه دیگه کم کم داشتن میرفتن کلاب هم خالی میشد آخرین دوست اش که بلند میشد روبه جیمین کرد ....: تو نمی‌خواهی بری
جیمین : شما ها برید منم میرم
دیگه همه رفته بودن دختره که کارش تموم شده بود به. از گرفتن حقوقش کیفش رو انداخت رویه شونه اش و از اتاق رئیس خارج شد در طی راه رفتن در کلاب متوجه حضور تنهایی جیمین در کلاب شد سمتش قدم برداشت
با کمی ور رفتن موهایش شروع به حرف زدن نمود ...
دیدگاه ها (۵)

( استاد جذاب من))⁦ლ( پارت 38 ⁠`⁠ლات : استاد پارک تنهایی اینج...

ادامه پارت ۳۹برو بالای رو بخون دستش رو تویه دست جیمین گذاشت ...

( استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 36 ⁠`⁠ლ⁠یه سوالی خیلی ذهنش را درگ...

( استاد جذاب من ) )⁦ლ( پارت 35 ⁠`⁠ლ⁠آفتاب در حال غروب کردن ب...

چند پارتی درخواستی

برادر ناتنی پارت 8ویو عمارت جیمین: جیمین از ماشین پیاده شد و...

فصل سوم برادر ناتنی part 3ات: چیزی نمیشه دوباره برگشتم سرجام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط