پارت چهار
پارت چهار
فیک لوسیفر
تهیونگ
چند ساعتی اونجا بودم با اون دختر بچه رفتش بیرون من پشت سرشون میرفتم یه دفعه به دختر بچه ماشین زد ماریان همونجوری ایستاده بود خشکش زده بود دیدم اروم داره میره جلو
ماریان
اروم اروم رفتم جلو جلوش زانو زدم اروم اشک میریختم بچه رو گرفتم بغلم جیغ میزدم و میگفتم تروخدا زنگ بزنید آمبولانس لطفا
بعد از ۱۰ دقیقه آمبولانس اومد بردنش داخل ماشین منم باهاشون رفتم نشست رسیدیم به بیمارستان سوفیا رو بردن اتاق عمل من نشیته بودم پام رو تکون میدادم ناخون هامو میخوردم سرم پایین بود و اشک هام میریخت که یه دفعه احساس کردم کسی کنارم نشستم اروم سرم رو بلند کردم نگاهش کردم
تهیونگ
پشت آمبولانس رفتم رفتم بیمارستان دیدم نشسته داره اروم اشک میریزه و ناخون هاشو میخوره پاش رو تکون میده پوزخند زدم الان بهترین موقعیت بود برای فریب دادنش وقتی سرش رو اورد بلا و نگاهم کردم به طرز باور نکردنی برای اولین تو عمرم دلم لرزید چشمام نرم شد
نظر یادتون نره
فیک لوسیفر
تهیونگ
چند ساعتی اونجا بودم با اون دختر بچه رفتش بیرون من پشت سرشون میرفتم یه دفعه به دختر بچه ماشین زد ماریان همونجوری ایستاده بود خشکش زده بود دیدم اروم داره میره جلو
ماریان
اروم اروم رفتم جلو جلوش زانو زدم اروم اشک میریختم بچه رو گرفتم بغلم جیغ میزدم و میگفتم تروخدا زنگ بزنید آمبولانس لطفا
بعد از ۱۰ دقیقه آمبولانس اومد بردنش داخل ماشین منم باهاشون رفتم نشست رسیدیم به بیمارستان سوفیا رو بردن اتاق عمل من نشیته بودم پام رو تکون میدادم ناخون هامو میخوردم سرم پایین بود و اشک هام میریخت که یه دفعه احساس کردم کسی کنارم نشستم اروم سرم رو بلند کردم نگاهش کردم
تهیونگ
پشت آمبولانس رفتم رفتم بیمارستان دیدم نشسته داره اروم اشک میریزه و ناخون هاشو میخوره پاش رو تکون میده پوزخند زدم الان بهترین موقعیت بود برای فریب دادنش وقتی سرش رو اورد بلا و نگاهم کردم به طرز باور نکردنی برای اولین تو عمرم دلم لرزید چشمام نرم شد
نظر یادتون نره
- ۴.۵k
- ۳۱ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط