پارت اول
پارت اول
فیک زیبای من
تهیونگ
اروم در عمارت رو باز کردم همه ی چراغ ها خاموش بود امیدوار بودم که ماریان بیدار نباشه که منو با این وضع ببینه دوباره غر غر میکنه .
اروم داشتم قدم برمیداشتم سمت اتاق خدمتکار ها که یه دفعه چراغ پشت سرم روشن شد
ماریان
داشتم از نگرانی ناخن هامو میخوردم چرا هرشب باید انقدر استرس تورو بکشم تهیونگ
چراغ ها خاموش بود و همه خواب بودن اگر بابام میفهمید من دوباره به خاطر پسر خدمتکار بیدار موندم میکشتم تو فکر بودم که صدای در بود چراغ خاموش بود درست نمیدیدم و چراغ روشن کردم تهیونگ رو دیدم که دوباره با قورت زخمی اومده
گفتم بیا اینجا زخم هاتو پانسمان کنمم
خوشت میاد منو نگران کنی؟
تهیونگ
سر جام خشکم زد برگشتم سمتش و خنده ی الکی کردم و گفتم نیازی به نگرانی نیست خوبم
ماریان:بیا اینجا
رفتم کنارش روی مبل نشستم یه گوش پاک کن برداشت و بتادینیش کرد صورت من رو گرفت و شروع کرد به زد عفونی کردن زخم ها منم زول زده بودم به چهره ی زیباش
ماریان
داشتم روی زخم صورتش بتادین میزد که دیدم زول زده به لب هام و نگاهش اومد بالا و به چشمام نگاه کرد و چشم تو چشم شدیم
داشتیم کم کم بهم نزدیک میشدیم که یه دفعه...
به نظرتون چیشد..؟
لایک یادتون نره❤️
فیک زیبای من
تهیونگ
اروم در عمارت رو باز کردم همه ی چراغ ها خاموش بود امیدوار بودم که ماریان بیدار نباشه که منو با این وضع ببینه دوباره غر غر میکنه .
اروم داشتم قدم برمیداشتم سمت اتاق خدمتکار ها که یه دفعه چراغ پشت سرم روشن شد
ماریان
داشتم از نگرانی ناخن هامو میخوردم چرا هرشب باید انقدر استرس تورو بکشم تهیونگ
چراغ ها خاموش بود و همه خواب بودن اگر بابام میفهمید من دوباره به خاطر پسر خدمتکار بیدار موندم میکشتم تو فکر بودم که صدای در بود چراغ خاموش بود درست نمیدیدم و چراغ روشن کردم تهیونگ رو دیدم که دوباره با قورت زخمی اومده
گفتم بیا اینجا زخم هاتو پانسمان کنمم
خوشت میاد منو نگران کنی؟
تهیونگ
سر جام خشکم زد برگشتم سمتش و خنده ی الکی کردم و گفتم نیازی به نگرانی نیست خوبم
ماریان:بیا اینجا
رفتم کنارش روی مبل نشستم یه گوش پاک کن برداشت و بتادینیش کرد صورت من رو گرفت و شروع کرد به زد عفونی کردن زخم ها منم زول زده بودم به چهره ی زیباش
ماریان
داشتم روی زخم صورتش بتادین میزد که دیدم زول زده به لب هام و نگاهش اومد بالا و به چشمام نگاه کرد و چشم تو چشم شدیم
داشتیم کم کم بهم نزدیک میشدیم که یه دفعه...
به نظرتون چیشد..؟
لایک یادتون نره❤️
- ۱.۶k
- ۳۱ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط