{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P³⁴

P³⁴
The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده ی اجباری)

جیغ زدم!
گفتم:
لعنتی!
و بعد صدای کلیک چیزی رو شنیدم...
چراغ روشن شد!
اولش چشمام به نور عادت نداشت و بعد قیافه نحسش رو دیدم... از دوباره!
گفتم:
فکر کنم اینجا هم تو برای من آرامش نمیزاری...
گفت:
نه تو که نه فعلا، تو راحت باش!
میتونی بخوابی، بعد که کارم با این مادر و پدر و پسر تمام شد خودم میبرمت خونه..‌.
گفتم:
چیزی زدی؟!
یا کلا روانی هستی...
گفت:
شاید...
برو بخواب!
داد زدم و گفتم:
احمق، متوجه نمیشی؟!
چرا باید بخوابم وقتی تو اینجایی؟!
و دلیل شری؟!
گفت:
نه متوجه میشم، فقط گفتم در طی انتقامم تو راحت و آسوده باشی!
عصبانیم به خنده ای روانی تبدیل شد:
آسوده!
انتقام، آخه از کی از اینا؟!
گفت:
پرانتز کن که دشمن منو خانواده ام هستن، و از قضا زنم هم خیلی سرخود رفته با اینا...
گفتم:
اسمه منو نزار زنه خودت!
تویه آشغال پستی...
صدای جیغ و داد از بیرون اومد که یه نفر با گریه گفت:
ولم کنید!
ولمون کنید!
نگاهم برگشت سمته هیونجین، نیشخندی زد!
ایندفعه صدام هم از داد بالاتر بود گفتم:
آشغال، سره منو مشغول حرف های چرتت کردی که افرادت کارتو یه سره کنن؟!
اومد نزدیکم و خواست دستم رو بگیره ولی بجاش با چک محکمی به صورتش مواجه شد...
دیدگاه ها (۱)

P³⁵The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

P³⁶The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

P³³The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

P³²The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط