{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

معلم گفت:ضمایر را نام ببر!

معلم گفت:ضمایر را نام ببر!

گفتم:
من...
من...
من...
من...
من...
من...

معلم گفت:پس بقیه؟!
گفتم: همه رفتند زیارت ارباب و تنها " من" مانده ام

زائرکرب و بلا
گفت:
خداحافظ
و رفت...
دل من پشت سرش
کاسه ی آبی شد و ریخت . . .
⬇❤⬇❤⬇
دیدگاه ها (۱۰)

ﻣــــﺮﺩ ﻫﻢ ﻗﻠـــــﺐ ﺩﺍﺭﺩﻓﻘﻂ ﺻﺪﺍﯾﺶ ..ﯾﻮﺍﺵ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺻﺪﺍﯼ ﻗﻠﺐ ﯾﮏ ﺯ...

الهی فدات بشم من عشقمی

بفرماییییین کی می خواد؟؟؟؟

گفتم: واقعا داری میری؟گفت: آره...گفتم: منم بیام؟گفت: جایی که...

عاشقانه های شبنم

P3جئون وارد خانه شد.همین که قدم اولش را داخل گذاشت، تمام صدا...

p13صبح روز بعد، هنوز هوا تاریک بود.عمارت در سکوت فرو رفته بو...

قسمت هفت

پارت¹⁰ ...

P5 ماشین آخرین خودرو از کاروان بود.طناز در تمام مسیر، خودش ر...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁷ویو: اتچند دقیقه بعد، درِ اتاق ب...

پارت ۳ [آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷]ادامه ی حرف استاد : گروه ها ۶ نف...

P4طناز با شنیدن حرف کانگ، رنگش پرید.— اگر مقاومت کرد... مجبو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط