ادامه پارت

ادامه پارت ۳۱
ارسلان:دیانا بس کن
دیانا:معذرت خواهی کن
ارسلان:گوه خوردم خوبه؟
از اینکه انقد بی طاقت شده بود تعجب کردم
دیانا:خوبه
سریع از فرصت استفاده کردو لباشو رو لبام گذاشت
دستمو رو صورتش قاب کردم و همراهیش کردم
انقد محکم میبوسید دردم گرفته بود
لب بالامو رها کرد که اه بلندی از درد کشیدم
ارسلان:جونم
بعد چند دقیقه نفس کم آوردیم و جدا شدیم
سرشو داخل گردنم برد و نفس عمیقی کشید
نفسشو داد تو گردنم که از داغی نفس دوباره اه کشیدم
ارسلان:میبینم بی طاقت شدی
چشمامو بستمو سعی کردم لش نکنم تو بغلش
بوسه های زیادی رو گردنم زد که یهو گاز کوچیکی گرفت
دیانا:وای ارسلااااان
سرشو بلند کرد و همینجور که موهامو نوازش می‌کرد گفت
ارسلان:جونه ارسلان
دیانا:دردم گرفت
همونجایی که گاز گرفتو بوس کرد و دوباره به چشمام خیره شد
ارسلان:حداقل یه نشونه گذاشتم که همه بفهمن صاحب داری
دیانا:یعنی چی چیکار کردی
با خنده گفت
ارسلان:چیزی نیست فقط یذره رد وحشی بازیای من رو بدنته
دیدگاه ها (۲)

ارباب‌مغرورمن🤍#part_32••••••••••••••••••••••-دیانارحیمی✨-سرم...

ارباب‌مغرورمن🤍#part_33••••••••••••••••••••-دیانارحیمی✨-دیانا...

ارباب‌مغرورمن🤍#part_31•••••••••••••••••••••-دیانارحیمی✨--ببن...

بچه ها اگر ۱۹۰ تایی بشم ۱۰پارت میزارم

رمان بغلی من پارت ۱۳۴و۱۳۵و۱۳۶و۱۳۷ارسلان: آخيش آنقدر وول نخور...

رمان بغلی منپارت ۱۴۵و۱۴۶و۱۴۷و۱۴۸دیانا: این جمعیت و اصلا نمی‌...

رمان بغلی من پارت ۱۳۰و۱۳۱و۱۳۲و۱۳۳دیانا: قرار بود بریم یه سری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط