{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زلیخــــا

زلیخــــا
جان یوسفت راست بگو
به خـدا چه گفتی که اینگونه خودش
پا درمیانی ات کرد؟؟؟
**
خدایا ماهم عاشقیما
مثل بچه مدرسه ای ها میرم پیش مامانم
شکایتتو میکنم میگم:
مامان خدا بین منو اون فرق میذاره
تبعیض میذاره
==
خداجونم تنها امیدم تویی
آرامشم بده
کمکم کن
دیدگاه ها (۸)

دلنوشته:"" گفتی دارم میرم... یهو وسط دعوا گفتی خداحافظ درصور...

تو چه میدونی اینجا تنهایی یعنی چی؟ تو چه میدونی کلافه بودن ی...

دلنوشته ی من: "الان کـجـــــــــایی دقیقا؟" با کی پیام میدی...

چه بد رفتی... چه دردناک... لحظات آخر فقط... آتشم زدی. در برا...

فیک تهیونگ

رمان

part 12. three hearts, one love

پارت سیزدهم"ویو نیلسو"*رفتم داخل عمارت ولی تمام راه فقط به ح...

زُلیخا .... جانِ یوسُفَت راستش را بگو ...! به خُد...

زلیخا....جان یوسفتراستش را بگو ...به خدا چه گفتیکه اینگونه پ...

پارت ۲۷ فصل دومنانسی: بکهیون من حامله ام بکهیون: عه خب مبارک...

فیک مافیای هات من( درخواستی)

☆͜͡𝓱𝓮 𝔀𝓪𝓼 𝔂𝓸𝓾𝓻 𝓬𝓸𝓾𝓼𝓲𝓷 𝓾𝓷𝓽𝓲𝓷ঔৣ͡ ͜ ☆͜͡part_¹⁰ঔৣ͡ ͜ات: زود سوهو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط