قحطی ِبوسه ی تب دار است و باران نیست هست
قحطی ِبوسه ی تب دار است و باران نیست هست
ردِ لبهایِ تو دیگر روی فنجان نیست هست ؟
عطر تو پیچیده در شهری که در آن نیستی
باد می اید ولی موی پریشان نیست ، هست ؟
آمدم تهران که با تو زندگی را سر کنم
بی تو دیگر شهر رویاهام تهران نیست ، هست ؟
آنچه پنهان کرده ام پشت نگاهم سالها...
از خدا پنهان ولی از تو که پنهان نیست،هست ؟
خانه یخبندان،سَرم یخ،دستهایم یخ زده
چهار فصل زندگی درمن زمستان نیست ؟ هست
خوب دقت کن به تدریجی ترین پرواز روح
این که دارد می رود از دست "عمران" نیست هست.
ردِ لبهایِ تو دیگر روی فنجان نیست هست ؟
عطر تو پیچیده در شهری که در آن نیستی
باد می اید ولی موی پریشان نیست ، هست ؟
آمدم تهران که با تو زندگی را سر کنم
بی تو دیگر شهر رویاهام تهران نیست ، هست ؟
آنچه پنهان کرده ام پشت نگاهم سالها...
از خدا پنهان ولی از تو که پنهان نیست،هست ؟
خانه یخبندان،سَرم یخ،دستهایم یخ زده
چهار فصل زندگی درمن زمستان نیست ؟ هست
خوب دقت کن به تدریجی ترین پرواز روح
این که دارد می رود از دست "عمران" نیست هست.
- ۱.۴k
- ۰۸ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط