I can be myself with him
I can be myself with him
Part⁶²
وقتی رسیدیم خونه،بدون اینکه نگاهش کنم از ماشین خارج شدم
و رفتم توی اتاقم..دست و صورتمو شستم و لباسمو عوض کردم
خودمو روی تخت انداختم و ار خجالت جیغ های خفیفی میکشیدم که توی بالشت خفه میشد
تا اینکه در اتاقم زده شد..اشتباه قبلی رو نکردم و اول پرسیدم کیه
+منم
سریع خودمو جمع و جور کرد
-بیا تو
اومد داخل..یه برق خاصی داخل چشماش بود
اومد کنارم نشست
+امشب به یه پارتی دعوتیم..به عمارت یکی از دوستای باندم..هممون دعوتیم
-حتی من؟
+بله مادمازل..حتی شما!
-باشه..ساعت چند؟
+هشت شب
کمی باهم حرف زدیم.. و بعد برای ادامه ی پروژه رفتیم توی اتاق طراحی
-خب..توی این مرحله باید طرحمون رو بکشیم..شروع کنیم
برگه ها پخش شده روی میز بودن
طرح هارو با ظرافت خاصی کشیدیم
انگار اگر میلی متری اشتباه میکردیم،تمام زحمتمون به باد میرفت
تنها صدایی که میومد،صدای کشیده شدن خودکار روی کاغذ بود..و جابهجا شدن خطکش ها
نفهمیدیم چجوری عقربه ها چرخیدن..و ساعت روی هفت شب وایساد
نگاهم به ساعت افتاد..از جام پریدم
-یا خدا..کی ساعت هفت شد؟
همه شون برگشتن سمت ساعت..بالاخره تهیونگ حرفی زد
+برای مهمونی اماده بشیم؟
جین:ورلد واید هندسام از اتاق طراحی خارج میشود
و رفت..
یهو هممون زدیم زیر خنده..بعد چند دقیقه رفتیم توی اتاقامون
در اتاقم رو بستم..و شروع کردم به ارایش..
یه نگاه به میکاپم توی آیینه انداختم..خیلی قشنگ شدممم
لباسم رو پوشیدم
و حالا نوبت موهام بود..موهام رو از پشت به هم رسوندم و با یه پاپیون سفید،به هم وصل کردم..بقیه اش رو باز گذاشتم تا بمونه و دوتا سوسکی جدا کردم
اکسسوری هامو انداختم..کفش هامو پا کردم و کیفم رو برداشتم
عطر شیرینم رو زدم..یه بار دیگه توی آیینه به خودم نگاه کردم
نفس عمیقی کشیدم و در اتاقم رو باز کردم
پسرا جلوی در با کت و شلوار وایساده بودن..قشنگ شبیه صحنه های رویایی بود
به تهیونگ که داشت میخندید نگاه کردم..و بعد،چشمای دوتاییمون به هم گره خورد
جین:یاااااا قرار نبود از من خوشگلتر بشی
لبخند خجالتی زدم..
اما تهیونگ هیچی نگفت..ولی نگاهش،همه ی چیزایی که میخواست بگه رو لو داد
منم همینطور..
کیفم رو توی دستم جابهجا کردم..لبخندم رو پررنگ کردم
-خیلی خوشتیپ شدین
+الان خانم جانگ نیلسو از ما تعریف کرد؟
جونگکوک زد توی کله ی تهیونگ
+اخ..چرا میزنی؟
جونگکوک:تو دیگه نباید بگی نیلسو ازمون تعریف کرد(ادای تهیونگ رو در اورد)
خندیدیم..
-فقط پاشنه ی کفشه یکم زیادی بلنده..نمیتونم واقعا راه برم
یهو تهیونگ اروم زد توی لپم و دویید توی حیاط
منم دنبالش دوییدم..
ولی گمش کردم..و تهیونگ از پشت بغلم کرد
+تو که نمیتونستی راه بری..چطوری الان دوییدی؟(خنده)
-باید میزدمت..بیا بزنمت(داد)
+باشه
ولم کرد..منم زدم توی گوشش
پسرا با خنده نگاهمون میکردن..و جیمین فیلم میگرفت...
*ادامه دارد...
[اسلاید دو:ارایش نیلسو
اسلاید سه:لباس نیلسو]
Part⁶²
وقتی رسیدیم خونه،بدون اینکه نگاهش کنم از ماشین خارج شدم
و رفتم توی اتاقم..دست و صورتمو شستم و لباسمو عوض کردم
خودمو روی تخت انداختم و ار خجالت جیغ های خفیفی میکشیدم که توی بالشت خفه میشد
تا اینکه در اتاقم زده شد..اشتباه قبلی رو نکردم و اول پرسیدم کیه
+منم
سریع خودمو جمع و جور کرد
-بیا تو
اومد داخل..یه برق خاصی داخل چشماش بود
اومد کنارم نشست
+امشب به یه پارتی دعوتیم..به عمارت یکی از دوستای باندم..هممون دعوتیم
-حتی من؟
+بله مادمازل..حتی شما!
-باشه..ساعت چند؟
+هشت شب
کمی باهم حرف زدیم.. و بعد برای ادامه ی پروژه رفتیم توی اتاق طراحی
-خب..توی این مرحله باید طرحمون رو بکشیم..شروع کنیم
برگه ها پخش شده روی میز بودن
طرح هارو با ظرافت خاصی کشیدیم
انگار اگر میلی متری اشتباه میکردیم،تمام زحمتمون به باد میرفت
تنها صدایی که میومد،صدای کشیده شدن خودکار روی کاغذ بود..و جابهجا شدن خطکش ها
نفهمیدیم چجوری عقربه ها چرخیدن..و ساعت روی هفت شب وایساد
نگاهم به ساعت افتاد..از جام پریدم
-یا خدا..کی ساعت هفت شد؟
همه شون برگشتن سمت ساعت..بالاخره تهیونگ حرفی زد
+برای مهمونی اماده بشیم؟
جین:ورلد واید هندسام از اتاق طراحی خارج میشود
و رفت..
یهو هممون زدیم زیر خنده..بعد چند دقیقه رفتیم توی اتاقامون
در اتاقم رو بستم..و شروع کردم به ارایش..
یه نگاه به میکاپم توی آیینه انداختم..خیلی قشنگ شدممم
لباسم رو پوشیدم
و حالا نوبت موهام بود..موهام رو از پشت به هم رسوندم و با یه پاپیون سفید،به هم وصل کردم..بقیه اش رو باز گذاشتم تا بمونه و دوتا سوسکی جدا کردم
اکسسوری هامو انداختم..کفش هامو پا کردم و کیفم رو برداشتم
عطر شیرینم رو زدم..یه بار دیگه توی آیینه به خودم نگاه کردم
نفس عمیقی کشیدم و در اتاقم رو باز کردم
پسرا جلوی در با کت و شلوار وایساده بودن..قشنگ شبیه صحنه های رویایی بود
به تهیونگ که داشت میخندید نگاه کردم..و بعد،چشمای دوتاییمون به هم گره خورد
جین:یاااااا قرار نبود از من خوشگلتر بشی
لبخند خجالتی زدم..
اما تهیونگ هیچی نگفت..ولی نگاهش،همه ی چیزایی که میخواست بگه رو لو داد
منم همینطور..
کیفم رو توی دستم جابهجا کردم..لبخندم رو پررنگ کردم
-خیلی خوشتیپ شدین
+الان خانم جانگ نیلسو از ما تعریف کرد؟
جونگکوک زد توی کله ی تهیونگ
+اخ..چرا میزنی؟
جونگکوک:تو دیگه نباید بگی نیلسو ازمون تعریف کرد(ادای تهیونگ رو در اورد)
خندیدیم..
-فقط پاشنه ی کفشه یکم زیادی بلنده..نمیتونم واقعا راه برم
یهو تهیونگ اروم زد توی لپم و دویید توی حیاط
منم دنبالش دوییدم..
ولی گمش کردم..و تهیونگ از پشت بغلم کرد
+تو که نمیتونستی راه بری..چطوری الان دوییدی؟(خنده)
-باید میزدمت..بیا بزنمت(داد)
+باشه
ولم کرد..منم زدم توی گوشش
پسرا با خنده نگاهمون میکردن..و جیمین فیلم میگرفت...
*ادامه دارد...
[اسلاید دو:ارایش نیلسو
اسلاید سه:لباس نیلسو]
- ۱.۶k
- ۲۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط