{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آیینه من شکسته چرا

آیینه من شکسته چرا
به چهره غبارم نشسته چرا
مرا ای دل من دعا کن
مرا ای دل من دعا کن
آمد زمان اسیری من
که گوید سلامی به پیری من
مرا ای جوانی صدا کن
مرا ای جوانی صدا کن
زمان لحظه لحظه شود ماه و سالی
زمانی بخوابی دمی با خیالی
به آسوده بودن ولی کو مجالی
مگر عمر نوحی که باشد محالی
من آن بید پیرم که می ترسم اکنون
شکسته شوم به نوازش بادی
من آن مرغ عشقم که لب نگشودم
میان چمن به ترانه شادی
تو ای نشاط زندگی کجایی
مگر بخوابم، تا به خوابم آیی
زمان لحظه لحظه شود ماه و سالی
زمانی بخوابی دمی با خیالی
به آسوده بودن ولی کو مجالی
مگر عمر نوحی که باشد محالی
من آن بید پیرم که می ترسم اکنون
شکسته شوم به نوازش بادی
من آن مرغ عشقم که لب نگشودم
میان چمن به ترانه شادی
تو ای نشاط زندگی کجایی
مگر بخوابم، تا به خوابم آیی
زمان لحظه لحظه شود ماه و سالی
زمانی بخوابی دمی با خیالی
به آسوده بودن ولی کو مجالی
مگر عمر نوحی که باشد محالی
دیدگاه ها (۱۰)

سلام برهمگی دوستانسلام جانوو خانم مهربون تولدت مبارکhttp://w...

درودبرهمگی دوستانمن دیدم به هر پروفایل میرم اکثراپست تولد هس...

آسمان چاپشلو↑زادگاهمآسمون ابراتو بردار و برودیگه تنها منو بگ...

درودبرهمگی دوستان گلمصبحتون بخیر وپرازشکوفه های بهاری....شنب...

عاشقانه های شبنم

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۱۷

میل دارم که مثل آن ایّام،باز با من قرار بگذاریتوی دستان خالی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط