{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³⁶.

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³⁶.
𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒.
.𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.


_ داری..چیکار....

_ ساکت شو!

تهیونگ با تحکم حرفش رو برید و لب‌هاش رو از گردنش فاصله داد. سرش رو بالا آورد و با ابروهای درهم‌کشیده، مستقیم به چشم‌های میا خیره شد:

_ از چشمات متنفرم!

میا بیشتر خودش رو به دیوار پشت سرش فشرد؛ انگار می‌خواست هر طور شده فاصله‌ای بینشون ایجاد کنه، اما تهیونگ حتی یک قدم هم عقب نرفت.
با تردید نگاهش کرد، بوی الکل زیر بینیش پر شد:

_ تهیونگ... مشروب خوردی؟

تهیونگ همچنان خیره به مردمک‌های لرزونش موند. صورتش رو آن‌قدر نزدیک نگه داشت که صدای نفس‌های سنگینش به گوش می‌رسید:

_ از اینکه شبیهشی متنفرم!

میا گیج‌تر از قبل ابروهاش رو در هم کشید:

_ شبیه... کی؟

تهیونگ برای چند ثانیه چیزی نگفت.

نگاهش از چشم‌های میا پایین اومد و روی صورتش ثابت موند؛ انگار چیزی در چهره‌ی دختر، خاطره‌ای قدیمی رو با خشونت از گوشه‌ی ذهنش بیرون کشیده بود.


...

_ هاهاها... تهیونگ عزیزم، ببین! داره بارون می‌باره!

تهیونگ لبخند محوی زد و نگاهش رو به آسمون گرفت:

_ دارم می‌بینم عزیزم... ولی هوا سرده. نمیشه برگردیم داخل؟

دختر با خنده سرش رو به دو طرف تکون داد:

_ چیزی نمیشه! بیا... بیا یکم توی این هوا قدم بزنیم!

دستش رو گرفت و با خودش کشید:

_ فقط چند دقیقه...!


...


نفس تهیونگ با برگشتن اون خاطره سنگین‌تر شد، دستایی که کنار سرِ میا پین شده بود آهسته مشت شد و فکش رو محکم روی هم فشرد.

میا با دیدن واکنش های عجیبش با کمی تردید لب باز کرد:

_ حالت...خوبه؟

با شنیدن صداش دوباره نگاهش رو سمت دختر کشید، اون چشمای عسلی رنگش، لجبازی ها و رفتار هاش...چرا باید انقدر شبیهش میبود؟
برای تجدید خاطره های دردآورش؟
یا یه نوع مجازات؟
نمیدونست...تهیونگ برای اولین باز سردرگم و گیج شده بود‌.

چشماش رو با عجز بست و تنش رو بیشتر به میا نزدیک کرد، سرش رو دوباره سمت گردنش سوق داد و بینیش رو آروم روی استخوان ترقوه و رگش کشید.
این بوی لیمویِ لعنتی....
ناگهان با دندون هایی که برای کشیدن اون تیکه گوشت گزگز میکرد گازی محکم از گردن سفید میا زد.

دختر از تعجب و درد شدیدی که توی اون نقطه از گردنش پیچید " آخ" نسبتا بلندی از بین لب هاش فرار کرد:

_ ته..تهیونگ....تو حالت سرجاش نیست...بیا..حرف بزنیم!

میا دختر با درک و عاقلی بود، شاید اگر هرکسی توی این موقعیت بود جیغ و داد میکرد و سعی در هل دادنِ تهیونگ می‌شد یا با یه سیلی محکم بهش می غرید!
ولی اون اینطور نبود، از حرکات، رفتار و لرز ضعیفی که از تهیونگ حس می‌کرد می‌فهمید الان توی حال خودش نیست و با واکنش تندش میتونه تهیونگ رو عصبانی تر کنه...پس سعی کرد با ملایمت پیش بره:

_ میخوای...یکم بشینیم؟!

دندون هاش بالاخره گردن دختر رو ول کرد، اما عقب نکشید. چشماش رو بشت و پیشونیش رو به شونه میا تکیه داد:

_ نمیخوام چشمات رو...ببینم.

_ چشمام...اذیتت میکنه؟

و باز لحنِ پر از درک و مهربونی میا تهیونگ رو گیج تر کرد، «نباید الان با شدت هلش میداد و از دستش فرار میکرد؟...این دختر چش بود؟ لعنتی فقط محکم هلم بده و فرار کن!»

اما خودش هم حرفایی که از دلش میگذشت رو نمی‌خواست دخترِ مقابلش انجام بده.

میا با دیدن شونه های تهیونگ که دیگه از خشم نمیلرزیدند آسوده نفسش رو بیرون داد:

_ بیا..یکم بشینیم، من چشمام رو میبندم تا نگاهت بهشون نخوره...خب؟

تهیونگ چند دقیقه چیزی نگفت، انگار هنوز نمیتونست تصمیم بگیره، اما سرانجام سرش رو از شونه‌ی میا فاصله داد و کمی عقب رفت‌ تا صورت دختر رو ببینه.

میا چشماش بسته بود، محکم پلک هاش رو روی هم فشرده بود اما لرز ضعیف پلک هاش کاملا مشهود بود.
ضایعه است اگه میگفت لحظه‌ای خنده اش گرفت؟

آروم دستش رو دراز کرد و انگشت های ظریف میا رو گرفت و سمت تخت رفتن. روش نشست و آهسته دست دختر رو کشید تا کنارش بشینه‌.

_ حالا...میشه بگی، چرا از چشمام خوشت نمیاد؟

سرش رو سمت میا چرخوند که چشماش همچنان بسته بودن اما صورتش متمایل سمت صورت خودش بود.
اصلا دلش نمی‌خواست با تجدیدِ دوباره‌ی اون خاطرات درد آور خودش رو آزار بده..اما تهیونگ به اینکه آزار ببینه آشنا بود و عادت کرده بود!

با زبونش لبش رو تر کرد و نگاهش رو سمت انگشتاش که دست میا رو چسبیده بود دوخت و با صدای آروم که کمی از مستی توش معلوم بود گفت:

_ دلیل اینکه...تورو انتخاب کردم تا همسرم بشی...کسی بود که یه زمانی قلبم براش میتپید.

میا با کنجکاوی و گیج ابروهاش ناخواسته توی هم رفت:

_ دلیل آوردنِ من به اینجا؟!


ادامه دارد...
حمایت کو؟؟🤨 👞
دیدگاه ها (۷)

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³⁷. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.تهیونگ به تایید س...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³⁸. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.(فلش‌بک __پنج سال...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³²...𝑐𝒉𝑎𝑠𝑒..~𝖈𝖍𝖆𝖘𝖊~جِما چند ثانیه با ناباوری نگاهش کرد...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³¹...𝑐𝒉𝑎𝑠𝑒..~𝖈𝖍𝖆𝖘𝖊~انگشت اشاره اش رو آروم سمتش دراز کر...

I like this mistake.

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³⁰. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.تهیونگ نگاهش رو ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط