بوس تاولِ دستِ کارگرها رُ
بوس تاولِ دستِ کارگرها رُ
ببوس شعلهی هر نگاهِ بیدارُ
برقص جشنِ این اعتصابِ خاموشو
بگیر دستای تا همیشه بیکارُ
برقص تا تهِ انجمادِ ماشینها
بسوز از غمِ این شبای بیفردا
بتاب ماهو رو سفرههای بینعمت
ببار رو تبِ خاکِ زارعِ تنها
فکر زانوهای بیکاری باش، توی آغوشِ یه مردِ خسته
فکرِ پینههای دستِ اون زَن، که یه کوهِ کاهی راشو بسته
فکرِ ما باش و خودت، فکرِ همه، همهمون حبسیِ این زندانیم
فکرِ پرچمی به رنگِ آتش که رو اون نوشته: ما انسانیم
نترس از شبِ انفرادی و باطوم
نترس از تبِ این عبورِ نامعلوم
بجوش مثلِ خون تو رگای آزادی
نترس از غضب، از حکومتِ محکوم
بساز با من این گلسرودِ فریادو
ببند دستای غرقِ خونِ جلادو
برقص تا خودِ فصلِ بیشب و شلاق
برقص جشنِ این بردههای آزادو
فکر زانوهای بیکاری باش، توی آغوشِ یه مردِ خسته
فکرِ پینههای دستِ اون زَن، که یه کوهِ کاهی راشو بسته
فکرِ ما باش و خودت فکرِ همه، همهمون حبسیِ این زندانیم
فکرِ پرچمی به رنگِ آتش که رو اون نوشته: ما انسانیم...
ببوس شعلهی هر نگاهِ بیدارُ
برقص جشنِ این اعتصابِ خاموشو
بگیر دستای تا همیشه بیکارُ
برقص تا تهِ انجمادِ ماشینها
بسوز از غمِ این شبای بیفردا
بتاب ماهو رو سفرههای بینعمت
ببار رو تبِ خاکِ زارعِ تنها
فکر زانوهای بیکاری باش، توی آغوشِ یه مردِ خسته
فکرِ پینههای دستِ اون زَن، که یه کوهِ کاهی راشو بسته
فکرِ ما باش و خودت، فکرِ همه، همهمون حبسیِ این زندانیم
فکرِ پرچمی به رنگِ آتش که رو اون نوشته: ما انسانیم
نترس از شبِ انفرادی و باطوم
نترس از تبِ این عبورِ نامعلوم
بجوش مثلِ خون تو رگای آزادی
نترس از غضب، از حکومتِ محکوم
بساز با من این گلسرودِ فریادو
ببند دستای غرقِ خونِ جلادو
برقص تا خودِ فصلِ بیشب و شلاق
برقص جشنِ این بردههای آزادو
فکر زانوهای بیکاری باش، توی آغوشِ یه مردِ خسته
فکرِ پینههای دستِ اون زَن، که یه کوهِ کاهی راشو بسته
فکرِ ما باش و خودت فکرِ همه، همهمون حبسیِ این زندانیم
فکرِ پرچمی به رنگِ آتش که رو اون نوشته: ما انسانیم...
- ۵۱۰
- ۲۰ دی ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط