Part
Part 3.
#غروب_خورشید
ویو مدرسه
لورا ل....لنی *بغضش ترکید*
لنی واییی لورا جونم چی شد
*ماجرا رو تعریف میکنه*
لنی بهت که گفتم
لورا تو از کجا میدونی
لنی خب اون روز دومی که تو مریض بودی داشتم با کوک میرفتم گوشه حیاط که تهیونگ و بورام رو دیدم
لورا پس چرا خمون روز بهم نگفتی
لنی چوم میترسیدم حالت بد شه
لورا اما باید میگفتی
لنی ببخشید حالا بیا بریم
لورا باشه
ویو لورا
رفتم داخل کلاس دیدم تهیونگ و بورام جای من و تهیونگ نشستن یه لبخندی روی لب تهیونگ بود دلم برای این لبخندش تنگ شد بود ولی دیگه مهم نیست رفتم کناره جیمین نشستم و سایلنت رو گذاشتم که جیمین گفت
جیمین لورا چرا بورام جای تو نشست
لورا *ماجرا رو تعریف میکنه *
نکته جمین و لورا دختر دایی و پسر عمو هستند
جمین الان خودم میرم میکشمش پسری عوضی(بچه ها فیک هست)
لورا نمیخواد بزار خوشحال باشه
جیمین چرا تهیونگ هیچی بهم نگفت
لورا نمیدونم
جمین الان خودم میکشمش
لورا میگم نمیخواد*کمی داد*
جیمین باشه
لورا مرسی *کمی بغض*
جیمین بغض نکن وگرنه خودم میدم میکشتمش
لورا باشه*بغضش رک قورت میده*
ویو بد،از مدرسه
بورام ددی جونم بیا بریم
تهیونگ الان بزار بیبنم جمین چیکارم داره
تهیونگ بله جیمین
جیمین باچه جرعنی به دختردایی من خیانت میکنی
تهیونگ با این جرعت
جیمین چرا خیانت کردی *داد*
تهیونگ چون دوست داشتم
جیمین ت...تو...که.....میدونستی
تهیونگ چیو
جیمین هیچی فقط از جلوی چشمام دور شو
تهیونگ میگم چی
جیمین منم میگم گمشو
تهیونگ نمیشم
جیمین پس خودم از روی زمین محوت میکنم
بورام ددی جونم نمیای خستما(لوسی)
تهیونگ اومدم بیبی
تهیونگ من میرم و جیمسن من به دختر داییت خیانت کردم نه تو پس دلم نمیخواد دوستی ما بخوات. یه دختر خراب شه
جیمین......
ویو لورا
موقعه رفتن لنی گفت که بریم خرید که حالم یخورده خوب شه
*توی پاساژ*
#غروب #غروب_خورشید #فیک #فیک_بی_تی_اس #فیک_تهیونگ #فیک_جونگ_کوک #فیک_از_جونگکوک #فیکشن #رمان_از_بی_تی_اس #فیک #فیک_تهیونگ #فیک_جونگ_کوک #فیک_از_جونگکوک #فیکشن #رمان_از_بی_تی_اس #فیک #فیک_تهیونگ #فیک_جونگ_کوک #فیک_از_جونگکوک #فیکشن #رمان_از_بی_تی_اس #چندپارتی #تک_پارتی #رمان #تهیونگ #جونگکوک #لنی #لورا
#غروب_خورشید
ویو مدرسه
لورا ل....لنی *بغضش ترکید*
لنی واییی لورا جونم چی شد
*ماجرا رو تعریف میکنه*
لنی بهت که گفتم
لورا تو از کجا میدونی
لنی خب اون روز دومی که تو مریض بودی داشتم با کوک میرفتم گوشه حیاط که تهیونگ و بورام رو دیدم
لورا پس چرا خمون روز بهم نگفتی
لنی چوم میترسیدم حالت بد شه
لورا اما باید میگفتی
لنی ببخشید حالا بیا بریم
لورا باشه
ویو لورا
رفتم داخل کلاس دیدم تهیونگ و بورام جای من و تهیونگ نشستن یه لبخندی روی لب تهیونگ بود دلم برای این لبخندش تنگ شد بود ولی دیگه مهم نیست رفتم کناره جیمین نشستم و سایلنت رو گذاشتم که جیمین گفت
جیمین لورا چرا بورام جای تو نشست
لورا *ماجرا رو تعریف میکنه *
نکته جمین و لورا دختر دایی و پسر عمو هستند
جمین الان خودم میرم میکشمش پسری عوضی(بچه ها فیک هست)
لورا نمیخواد بزار خوشحال باشه
جیمین چرا تهیونگ هیچی بهم نگفت
لورا نمیدونم
جمین الان خودم میکشمش
لورا میگم نمیخواد*کمی داد*
جیمین باشه
لورا مرسی *کمی بغض*
جیمین بغض نکن وگرنه خودم میدم میکشتمش
لورا باشه*بغضش رک قورت میده*
ویو بد،از مدرسه
بورام ددی جونم بیا بریم
تهیونگ الان بزار بیبنم جمین چیکارم داره
تهیونگ بله جیمین
جیمین باچه جرعنی به دختردایی من خیانت میکنی
تهیونگ با این جرعت
جیمین چرا خیانت کردی *داد*
تهیونگ چون دوست داشتم
جیمین ت...تو...که.....میدونستی
تهیونگ چیو
جیمین هیچی فقط از جلوی چشمام دور شو
تهیونگ میگم چی
جیمین منم میگم گمشو
تهیونگ نمیشم
جیمین پس خودم از روی زمین محوت میکنم
بورام ددی جونم نمیای خستما(لوسی)
تهیونگ اومدم بیبی
تهیونگ من میرم و جیمسن من به دختر داییت خیانت کردم نه تو پس دلم نمیخواد دوستی ما بخوات. یه دختر خراب شه
جیمین......
ویو لورا
موقعه رفتن لنی گفت که بریم خرید که حالم یخورده خوب شه
*توی پاساژ*
#غروب #غروب_خورشید #فیک #فیک_بی_تی_اس #فیک_تهیونگ #فیک_جونگ_کوک #فیک_از_جونگکوک #فیکشن #رمان_از_بی_تی_اس #فیک #فیک_تهیونگ #فیک_جونگ_کوک #فیک_از_جونگکوک #فیکشن #رمان_از_بی_تی_اس #فیک #فیک_تهیونگ #فیک_جونگ_کوک #فیک_از_جونگکوک #فیکشن #رمان_از_بی_تی_اس #چندپارتی #تک_پارتی #رمان #تهیونگ #جونگکوک #لنی #لورا
- ۱۱.۱k
- ۰۷ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط