{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part

📕🕯Не трогайте книгу🕯📕
part;36
وارد شدم که فهمیدم وسط آسانسور هستم .
+اوه فاک
یک هو در های آسانسور باز شدو
یه دختر ریز اندام با موهای بلند سیاه که مثل شاخه های درخت بود جلوم ظاهر شد .
÷واقعا فکر کردی با من بازی کردن درسته ؟!
پوز خند زدم .
+خدا رو شکر زبون درازی داری !
÷چه زری زدی !
+نترس خودم برات می برمش .
من شمشیر بازی رو خیلی خوب بلد بودم .
پس شمشیری که جیمین بهم دادو بلند کردم و نصف موهاش و بریدم
جیغ بلندی سر دادو افتاد زمین .
+همه زورت همین بود !؟
خندیدم بعد به طرفم حمله کرد
شمشیر نفرین شده رو صاف گرفتم و از پشت
وارد قلبش کردم که کلی خون یک هو پاشید تو صورتم .
+حالا من رئیسم .
با کشتنش تلسم جیمین باتل شد ولی درگاه هنوز باز بود .
یک هو خو نه شروع کرد به ریختن منم با عجله خودم و پرت کردم تو در گاه و بعد ....
دیدگاه ها (۰)

🖤Не трогай книгу📕۳۷بعد جیمین و بالباسای سفید دیدم موهاش مثل ...

جواب ناشناس ها😁🔪🖤🕸

چالش نمیدونم چی‌چی 🫠😅https://nazarbazi.timefriend.net/172466...

🖤Не трогай книгу📕۳۵نیم ساعت بعد .توی تالار روی مبل تک نفره ج...

پارت ۱۳۴

همجنس منیــ ولیـ برای منـــیپارت دومساعت۸نویسنده تهیونگ از خ...

نام فیک:عشق مخفیPart: 10ویو ات*با ترس نگاش کردم*دکمه ی لباسش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط