🖤Не трогай книгу📕

🖤Не трогай книгу📕
۳۵
نیم ساعت بعد .
توی تالار روی مبل تک نفره جلوی هم نشسته بودیم .
+خب حالا باید برای آزادی و تبدیل شدنت به انسان چیکار کنیم.؟
_خب ببین ات تلسم دست ساشاهست.
+و ساشا توی غاره !؟
_نه توی یه خونس !
+مسخره می کنی .؟؟!!
_نه جدید اون توی یه آسانسور توی طبقه دهم مخفی شده و برای رسیدن بهش باید یه پرتال
باز کنم ولی ..
+ولی چی !؟
_فقط تو میتونی بری نه من .
+گرفتم پس این کارو می کنم .
_چی !؟
+آره من این کارو می کنم !

جیمین هر کاری کرد تا من منصرف بشم
من نظرم و عوض نکردم باید برش می گردوندم .

حالا منتظر جلوی در پرتال بودیم جیمین نگاهی نگران از سر تا پام انداخت و گفت :
_____________________________________________________________
Like :30
Kament :20

یه خبر خوب ۲ پارت دیگه فیک تموم میشه
اخیششش
دیدگاه ها (۲۹)

Do I love him, or do I hate him?💜 P²⁸ 💜ویو جونگکوکجونگو: تا ...

سناریو: وقتی یکی میاد و جلوی اونا بهت اعتراف می‌کنه :نامجون ...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³⁶ویو میکا_____جیمین گوش...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁶ویو میکا_____صبحِ روزِ ...

💬 کامنت آرمی: اگه یه رنگ انتخاب کنی، من یه کیک به همون رنگ م...

*🐥: «جیمین‌آه، چرا توی عکس‌هایی که جونگ‌کوک منتشر کرد، اون‌ط...

### 🌑 پارت نهم: سوختنِ خاطراتهوا سنگین شده بود، انگار اکسیژن...

dark life = 48ات تمام شب رو با چشم‌های باز گذروند. روی تخت د...

رقص مرگ و عشقp¹²مدرسه، تنها جایی بود که می‌تونستم نفس بکشم. ...

برادر ناتنی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط