Part

#Part181
#آدمای_شرطی
🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸

عین وحشیا تو اتوبان میروند
کم کم رسیدیم به یه منطقه های شیک و بالا نشین تهران
حتی یک کلمه هم حرف نمیزدیم که پیچید سمت یه جایی که انگار سر کوچش نگهبانی داشت
نگبان با دیدن سام مانع رو برداشت
سام به سرعت روند
تا اینکه دم در یه خونه با ترمز خیلی محکمی نگه داشت
خیلی جدی از ماشین پیاده شد و به سرعت اومد سمتم و در سمت من رو باز کرد و بازوم رو کشید بیرون
دیگه نتونستم سکوت کنم
+ هوی چته وحشی شدی
بازوم رو اومدم از دستش بکشم بیرون که محکم فشرد
_ مگه نمیگی خودخواهم میخوام خودخواهیم رو بهت نشون بدم

از درد بازوم داشت اشک تو چشمام جمع میشد اومدم حرفی بزنم که منو پشت سرش کشید
+ ولم کن بابا نمیخوام نشونم بدی
تقلا میکردم ولم کنه با وجود اینکه بازوم داشت از جاش کنده میشد ولی بازم بازوم رو میکشید
دیگه چشمام پره اشک شده بود
با رد شدن از در و وارد شدنمون به باغی که داشتنش آرزوم بود خیره شدم
اصلاً انگار لال شدم
این امکان نداره نه؟
اون چیزی که روبروم بود غیر ممکن بود
این فقط یه عکس بود که هروقت با دوستام به هم میرسیدیم میگفتم میخوام تو همچین خونه ای زندگی کنم
انگار داشتم تو رویاهام قدم میزدم
فشار دست سام کم شده بود اصلاً فشاری رو بازم نمونده بود
محو ساختمون سفید سفید روبروم بودم
باورم نمیشد
بازم به پشت سرم نگاه کردم
دیدگاه ها (۱)

#Part182#آدمای_شرطی 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 یه باغ سبز سبز درخ...

#Part183#آدمای_شرطی 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 مامانش لبخند عریضی...

#Part180#آدمای_شرطی 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 به خاطر ضعفی که تو...

#Part179#آدمای_شرطی 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 با تموم شدن حرف سا...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۵۲ جیمین چیه؟ یه جزیی از من پ...

black flower(p,336)

《اولین قرار》pt5نیرا:(پرش زمانی)برای بار آخر تو آینه به خودم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط