{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

«فصل۲ The magic of lov »

«فصل۲ The magic of lov »
part ۱۲۳

لحنش خيلي خيلي جدي و خشك بود.. با غیض گفتم خوب منم که با شما از خونه بیرون زدم..فقط شما

ماشين داري من بدبخت باید پیاده بیام

تهیونگ : اینا به من ربط نداره

خبیث گفتم از اون روزهاي خيلي بد اخلاقيتونه.
. با حرص گفت بدتر از اون پس مراقب برخوردت باش

با لبخند کمی خم شدم و گفتم چشم قربان

جدي نگام کرد و خشك :گفت کارهای امروزم چیه؟

دفترچه مو باز کردم و گفتم ۲ تا جلسه دیروزتون و یه شرکت که روز پیش براي شراکت تماس گرفت که قراره امروز بیاد باهاتون

صحبت کنه..

ضربه اي به در خورد و شري اومد داخل و گفت:آقاي هریسون طرفاي

قراردادتون تو اتاق کنفرانس منتظرتونن..

سري تكون داد.

شري رفت.

تهیونگ بلند شد و پرونده ای برداشتدنیلم بلند شد و پرونده ای برداشت

لبخندم رو عمیق تر کردم و گفتم ۲ روز کثر حقوق من هم یادتون نره...

نگام کرد و با خشم گفت:حتما..

با همون لبخند زدم بیرون.

اونم جدي اومد بیرون و رفت سمت اتاق کنفرانس بزرگ شرکت پیش ٤ تا مرد و یه زني که براي شراکت اومده بودن...

یکی از اقایون مهندس شرکت هم سمت اتاق کنفرانس رفت و ضربه اي به در زد و رفت داخل

چند دقیقه گذشته بود که تلفن رو میزم زنگ خورد.

جواب دادم: بله..

تهیونگ-بيا- اتاق کنفرانس

با غیض گفتم چشششششم

و تلفن رو گذاشتم و بلند شدم رفتم سمت اتاق کنفرانس و ضربه اي به در زدم و بازش کردم و قدم گذاشتم داخل که پام لیز خورد و نزديك بود بیوفتم که مهندس شرکت خودمون که کنار در بود سریع بازومو گرفت و گفت: خوبین؟

سریع صاف شدم و هول گفتم بله بله.. و سریع به تهیونگ نگاه کردم که سر میز بزرگ کنفرانس وایستاده بود و جدي دستاشو دو طرف میز گذاشته بود و با تاسف برام سر تکون

داد.

اخم کردم.. تند رفتم سمتش.

يه سري برگه سمتم گرفت و با اخم گفت: تایپ شه...

از دستش گرفتم و خواستم برم که کلافه :گفت خانوم اسمیت باشین

اخر جلسه تشریف ببرین تایپ کنین..

و با نگاه عجب خري هستي نگام کرد..
دیدگاه ها (۲)

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۲۴و با نگاه عجب خري هستي نگام...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۲۲اخ خداا... پر غیض نگاش کردم...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۲۱اروم و با تعللی که از حال گ...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۱۱صبح پرانرژي بیدار شدم و سمت...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۰۶منو یاد بابا مایکل و مامان ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط