دخترک زیبا با پسرک مارباز ✨🐍
دخترک زیبا با پسرک مارباز ✨🐍
پارت۱۳
از زبان: نویسنده ✍️ (بازم چاتی پاتی یا همون چت جیپیتی اومد کمک نویسنده چون نویسنده هنوز داشت دنبال ایدههاش زیر تخت میگشت🗿🎀)
[چند دقیقه بعد... داخل سالن جلسه هاشیراها...]
همه هاشیراها:*سر جای خودشون نشسته بودن.*
میتسوری:*یواشکی یه نگاه به اوبانای انداخت. 🥹🌸*
اوبانای:*درست همون لحظه نگاهش به میتسوری افتاد.*
{چند ثانیه نگاهشون به هم گره خورد...}
میتسوری:*از خجالت سریع نگاهشو برگردوند. 😀💔*
اوبانای:*لبخند خیلی کوچیکی زد.*
کابورامارو:*آروم هیسهیس کوتاهی کرد.🐍*
زنیتسو:*که چند ردیف عقبتر نشسته بود، همه چیزو دید. 🗿🔍*
زنیتسو:*تو ذهنش: نهههههه! بازم نگاه کردن! این دیگه اتفاقی نیست!🗿💥*
تانجیرو:*آروم به زنیتسو.* چی شده؟
زنیتسو:*خیلی یواش.* هیچی... فقط دارم پرونده رو کاملتر میکنم.🗿📖
تانجیرو: هه؟😀
{همون موقع...}
کاگایا:*با لبخند وارد سالن شد.*
همه:*بلند شدن.*
کاگایا: خسته نباشید... امروز فقط یه جلسه کوتاه داریم.🙂
همه: چشم.
کاگایا:*بعد از توضیح چند مأموریت، آروم گفت:* برای مأموریت بعدی... اوبانای و میتسوری با هم اعزام میشن.
میتسوری: هه؟!😳🎀
اوبانای:*چشمهاش کمی گرد شد، اما سریع آروم شد.*
اوبانای: ...چشم.
میتسوری:*تو ذهنش: یعنی... دوباره با ایگورو-سان مأموریت میرم؟!🥹💖*
زنیتسو:*چشمهاش برق زد.*
زنیتسو:*تو ذهنش: هاااا! حالا دیگه خودم حقیقتو کشف میکنم!🗿🔍✨*
اینوسکه:*آروم دستشو بالا برد.* بعد مأموریت... غذا هم میدن؟🗿🍚
همه: ...🗿
کاگایا:*با خنده آرومی گفت.* بله... غذا هم هست.🙂
اینوسکه: ییییییییی!😀🍚
همه:*شروع کردن به خندیدن. 😂*
ادامه دارد...🥴🎀
نویسنده ✍️:خووووووو😂🐍💖بالاخره اوبانای و میتسوری دوباره همتیمی شدننن🥹🎀
ولی زنیتسو هم رسماً تصمیم گرفتهدنبالشون بره و راز این دوتا رو کشف کنه🤣🗿🔍به نظرتون زنیتسو موفق میشه یا دوباره سوتی میده؟🤓🎀 نظرتون؟🤓تو کامنت بگینننن🎀کامنت رو خالی نزاریددددددد🥲💖 و حمایتتتتت؟🥺💔
پارت۱۳
از زبان: نویسنده ✍️ (بازم چاتی پاتی یا همون چت جیپیتی اومد کمک نویسنده چون نویسنده هنوز داشت دنبال ایدههاش زیر تخت میگشت🗿🎀)
[چند دقیقه بعد... داخل سالن جلسه هاشیراها...]
همه هاشیراها:*سر جای خودشون نشسته بودن.*
میتسوری:*یواشکی یه نگاه به اوبانای انداخت. 🥹🌸*
اوبانای:*درست همون لحظه نگاهش به میتسوری افتاد.*
{چند ثانیه نگاهشون به هم گره خورد...}
میتسوری:*از خجالت سریع نگاهشو برگردوند. 😀💔*
اوبانای:*لبخند خیلی کوچیکی زد.*
کابورامارو:*آروم هیسهیس کوتاهی کرد.🐍*
زنیتسو:*که چند ردیف عقبتر نشسته بود، همه چیزو دید. 🗿🔍*
زنیتسو:*تو ذهنش: نهههههه! بازم نگاه کردن! این دیگه اتفاقی نیست!🗿💥*
تانجیرو:*آروم به زنیتسو.* چی شده؟
زنیتسو:*خیلی یواش.* هیچی... فقط دارم پرونده رو کاملتر میکنم.🗿📖
تانجیرو: هه؟😀
{همون موقع...}
کاگایا:*با لبخند وارد سالن شد.*
همه:*بلند شدن.*
کاگایا: خسته نباشید... امروز فقط یه جلسه کوتاه داریم.🙂
همه: چشم.
کاگایا:*بعد از توضیح چند مأموریت، آروم گفت:* برای مأموریت بعدی... اوبانای و میتسوری با هم اعزام میشن.
میتسوری: هه؟!😳🎀
اوبانای:*چشمهاش کمی گرد شد، اما سریع آروم شد.*
اوبانای: ...چشم.
میتسوری:*تو ذهنش: یعنی... دوباره با ایگورو-سان مأموریت میرم؟!🥹💖*
زنیتسو:*چشمهاش برق زد.*
زنیتسو:*تو ذهنش: هاااا! حالا دیگه خودم حقیقتو کشف میکنم!🗿🔍✨*
اینوسکه:*آروم دستشو بالا برد.* بعد مأموریت... غذا هم میدن؟🗿🍚
همه: ...🗿
کاگایا:*با خنده آرومی گفت.* بله... غذا هم هست.🙂
اینوسکه: ییییییییی!😀🍚
همه:*شروع کردن به خندیدن. 😂*
ادامه دارد...🥴🎀
نویسنده ✍️:خووووووو😂🐍💖بالاخره اوبانای و میتسوری دوباره همتیمی شدننن🥹🎀
ولی زنیتسو هم رسماً تصمیم گرفتهدنبالشون بره و راز این دوتا رو کشف کنه🤣🗿🔍به نظرتون زنیتسو موفق میشه یا دوباره سوتی میده؟🤓🎀 نظرتون؟🤓تو کامنت بگینننن🎀کامنت رو خالی نزاریددددددد🥲💖 و حمایتتتتت؟🥺💔
- ۲۵۴
- ۱۳ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط