{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرا

مرا
به خودم باز گردان
من از خود گریخته ام
دلم برای تو
تنگ است
و
برای آن شبِ قشنگی که برایت
شعر نوشتم
و در ذهنِ کوچکِ ستاره ای
پنهانت کردم
مرا به خودم باز گردان
که در مرزِ چشمهایت
مانده ام
و تا صبح
خواب به چشمهای عاشقم
حرام شده

بیا و مرا
به خودم باز گردان
که در تو
گم شده ام.
دیدگاه ها (۱)

با دستهایم چه کنمبا اندیشه هایم چه کنمکاش نمانده بودم....رفت...

به وسعتِ انتظاربه تلخی ی اندوهروزها به سکوتِ چشمهایت فکر کرد...

همه جا از عشق خالی ستاما مندر کوچه های خالی از عشقعشق رافریا...

قول داده بودیکه عاشق بمانیتو رفتی....اما منهنوز همین جامیانِ...

تو را دوست دارم...آن‌قدر که اگر عشق را از فرهنگ لغت حذف کنند...

یکسال سال گذشت ، عمر کمی نیست !برای تو که دیگر نخواهم نوشت ،...

ماموریت ۰۰۷ صورتس پارت ۳ فصل ۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط