Part :10
Part :10
ا.ت ویو: صبح با دلدرد شدیدی بیدار شدم و دیدم تهیونگ پیشم نیست بزور از جام بلند شدم و رفتم پایین دیدم تهیونگ صبحونه آماده کرده و داره سفره رو میچینه .
احساس کردم هنوزم ازم ناراحته وقتی حواسش نبود رفتم و از پشت بغلش کردم و
ا.ت: هنوزم ازم ناراحتی ؟؟ (خیلی مظلوم)
تهیونگ : انتظار داری ناراحت نباشم اما بزار سره صبحونه صحبت میکنیم . اینو بزار سر میز(ظرف غذا رو میگه)
ا.ت: ظرف رو گذاشتم و نشستم تهیونگ هم اومد و یکم که گذشت گفت
تهیونگ: از اینکه رفتی بار میگذریم ول یچرا لباست آنقدر کوتاه بود ؟(عصبی)
ا.ت: لیا ازم خواست منم قبول کردم خیلی بهم اصرار کرد مجبور شدم نمیخواستم ناراحتش کنم.
تهیونگ : آها یعنی همه ی اینا تقصیر لیا بود. حالا که بردت چرا حواسش بهت نبود؟؟
ا.ت : چرا حواسش بود ی لحظه رفت نوشیدنی بگیره که اون اتفاق افتاد خیلی هم بهم اصرار کرد که حواست باشه یه دقیقه ای گند نزنی ولی خب من حواسم نبود اصن هوش نبودم.
تهیونگ : اینهمه نوشیدنی خوردی بس نبود بازم میخواستی بخوری؟
ا.ت: نه بخدا میخواست برای خودش بیاره حتی اونقدری هم که خوردم لیا خیلی بهم گفت آنقدر نخور ولی من گوش ندادم (بغض)
تهیونگ: وقتی دیدم بغض کرده دیگه هیچی نگفتم و رفتم بغلش کردم و گفتم:
تهیونگ: اشکال نداره ولی دیگه تکرار نشه اگه خواستی بار بری بهم بگو خودم باهات میام. باشه؟
ا.ت: چشم
تهیونگ : آفرین . سرشو بوسید.
من برای بعضیا پارت قبلی رو میفرستم ولی اگه کسی رو جا انداختم بگه تا براش بفرستم نمیدونم کیا بودن برای همین دوباره بگین شرمنده ها😔😂🤭🤫
شرط :
لایک:۱۵
کامنت:۱۵
#کوک#جونگکوک#تهیونگ#رمان#سناریو#فیک#جیمین#شوگا#نامجون#جیهوپ#جین#bts
ا.ت ویو: صبح با دلدرد شدیدی بیدار شدم و دیدم تهیونگ پیشم نیست بزور از جام بلند شدم و رفتم پایین دیدم تهیونگ صبحونه آماده کرده و داره سفره رو میچینه .
احساس کردم هنوزم ازم ناراحته وقتی حواسش نبود رفتم و از پشت بغلش کردم و
ا.ت: هنوزم ازم ناراحتی ؟؟ (خیلی مظلوم)
تهیونگ : انتظار داری ناراحت نباشم اما بزار سره صبحونه صحبت میکنیم . اینو بزار سر میز(ظرف غذا رو میگه)
ا.ت: ظرف رو گذاشتم و نشستم تهیونگ هم اومد و یکم که گذشت گفت
تهیونگ: از اینکه رفتی بار میگذریم ول یچرا لباست آنقدر کوتاه بود ؟(عصبی)
ا.ت: لیا ازم خواست منم قبول کردم خیلی بهم اصرار کرد مجبور شدم نمیخواستم ناراحتش کنم.
تهیونگ : آها یعنی همه ی اینا تقصیر لیا بود. حالا که بردت چرا حواسش بهت نبود؟؟
ا.ت : چرا حواسش بود ی لحظه رفت نوشیدنی بگیره که اون اتفاق افتاد خیلی هم بهم اصرار کرد که حواست باشه یه دقیقه ای گند نزنی ولی خب من حواسم نبود اصن هوش نبودم.
تهیونگ : اینهمه نوشیدنی خوردی بس نبود بازم میخواستی بخوری؟
ا.ت: نه بخدا میخواست برای خودش بیاره حتی اونقدری هم که خوردم لیا خیلی بهم گفت آنقدر نخور ولی من گوش ندادم (بغض)
تهیونگ: وقتی دیدم بغض کرده دیگه هیچی نگفتم و رفتم بغلش کردم و گفتم:
تهیونگ: اشکال نداره ولی دیگه تکرار نشه اگه خواستی بار بری بهم بگو خودم باهات میام. باشه؟
ا.ت: چشم
تهیونگ : آفرین . سرشو بوسید.
من برای بعضیا پارت قبلی رو میفرستم ولی اگه کسی رو جا انداختم بگه تا براش بفرستم نمیدونم کیا بودن برای همین دوباره بگین شرمنده ها😔😂🤭🤫
شرط :
لایک:۱۵
کامنت:۱۵
#کوک#جونگکوک#تهیونگ#رمان#سناریو#فیک#جیمین#شوگا#نامجون#جیهوپ#جین#bts
- ۸.۲k
- ۰۶ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط