{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به پدرت گفتم توشه ای برایت فراهم کند

به پدرت گفتم توشه ای برایت فراهم کند


کمی مسکن و یک نظربند و پارچه ای سبز هم از قبل حاضر بود


خودم هم امروز برایت کفش نویی خریدم


به این دنیا که بیایی راه سختی در پیش داری!
دیدگاه ها (۱)

فراموشی ابدی... ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯽ ﮔﻢ : ﺩﯾﮕه به ﺳﺮﺍﻏﻢ ﻧﯿﺎ ! ...

گناه، هر چقدر هم کوچک باشد باز هم به عنوانِ نافرمانی از خد...

انسان های محترم با کروات و لباس رسمی با ادب و متانت ،با و...

نطفه تمام سمفونی ها در نگاه تو بسته می شوند... آن زمان که ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 147♡⁠。⁠)⁩کالسکه...

همه می‌گویند: «تولدت مبارک...»اما من نمی‌خواهم مثل بقیه، چند...

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۳✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒_...

خورشید امروز هم طلوع کرد تا به ما یادآوری کند...امید، هرگز غ...

تا وقتی فراموش شوم

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑨_بخش اول_گاهی او را خندانده ام...

♻️ مسیر موفقیت«إِنَّهُ مَن یَتَّقِ وَیَصْبِرْ فَإِنَّ اللَّه...

⁨⁨تو نقطه‌ضعفم را نمی‌شناختی؛ سال‌ها نگهبانش بودیاجازه بدهید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط