نشسته ام
نشسته ام
به انزوا
به رنگ و بوی بی پناهی
به خلوتم
نمی رسد
حضور روشن پگاهی
غزل نشه خیال من
جنون من نا گفته باقیست
چه ترسم از
ستیز شب
که عمق سینه ام چراغیست
شبانه ی بی صداییست
ترانه ای بی تو دم نمی زند
به ساعت بی حواسم
ببین که عقربه
قدم نمی زند....
(عکس باز شه)
به انزوا
به رنگ و بوی بی پناهی
به خلوتم
نمی رسد
حضور روشن پگاهی
غزل نشه خیال من
جنون من نا گفته باقیست
چه ترسم از
ستیز شب
که عمق سینه ام چراغیست
شبانه ی بی صداییست
ترانه ای بی تو دم نمی زند
به ساعت بی حواسم
ببین که عقربه
قدم نمی زند....
(عکس باز شه)
- ۴۹۶
- ۲۷ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط