نامجونپیداش کردم
𝒻𝒶𝓀ℯ🌞⁸⁰
نامجون:پیداش کردم!
تهیونگ با ناباوری به سمت نامجون برگشت
چهره ی جونگکوک پر از تعجب بود.دست از کارشون برداشتن و با تاجب به دیگه نگاه کردن..
جونگکوک:امکان نداره..
نامجون:بیا..اینم ردیابش.زودباشین حاضر
بشین باید هرچه سریعتر بریم.بجونیین
نامجون با غرور چی رضایت سرش رو بلند
کرد و به اشفتگی که روبه روش به بار
اورده بودن نگاه کرد.پوزخند پیروزمندانه ای زد.
کن:اهه میا بیا یک کاپوچینو ی خوب بخوریم..
میا:خوشم میاد سلیقه امون یکیه..
کن:فکر کردی حاضرم بعد از یک روز سخت کاری
بشینم قهوه ی زهرهماری بخورم؟
میا بازیگوش روی پای کن نشست و گفت
میا:اوم..کنتازای کاتائو...نظرت راجب یک پک ارایشی دیور چیه؟
کن خنده ی هیستریکی کرد و با تمسخر گفت
کن:فکر کردی اوناری انداختم؟
دستش رو دور کمرش انداخت و اروم توی گوشش
گفت
کن:خب..اونا بالا ی کمد منن..کوتوله!
میا با شنیدنش مثل برق از جا بلند شد و
با تعجب داد زد
میا:تو اون ها رو ننداخته بودی؟
هانجو:هی کن..اون جعبه ی صورتی که اکست
چندین سال پیش خریده بود رو چرا نگهداشته
بودی؟انداختمش..
با این حرف کن بدتر از میا از جاش بلند شد و
گفت
کن و میا:چی؟؟
کن:مامانبزرگ اون یک چیز دیگه بود..من اون رو توی ۱۵سالگی انداختمش..
هانجو:مگه چی بود؟چهارتا مقوا ی ساده.
میا:اوما اون لوازش ارایش من بود..من حتی اونا رو از جعبه در نیاورده بودم!!!
نامجون:پیداش کردم!
تهیونگ با ناباوری به سمت نامجون برگشت
چهره ی جونگکوک پر از تعجب بود.دست از کارشون برداشتن و با تاجب به دیگه نگاه کردن..
جونگکوک:امکان نداره..
نامجون:بیا..اینم ردیابش.زودباشین حاضر
بشین باید هرچه سریعتر بریم.بجونیین
نامجون با غرور چی رضایت سرش رو بلند
کرد و به اشفتگی که روبه روش به بار
اورده بودن نگاه کرد.پوزخند پیروزمندانه ای زد.
کن:اهه میا بیا یک کاپوچینو ی خوب بخوریم..
میا:خوشم میاد سلیقه امون یکیه..
کن:فکر کردی حاضرم بعد از یک روز سخت کاری
بشینم قهوه ی زهرهماری بخورم؟
میا بازیگوش روی پای کن نشست و گفت
میا:اوم..کنتازای کاتائو...نظرت راجب یک پک ارایشی دیور چیه؟
کن خنده ی هیستریکی کرد و با تمسخر گفت
کن:فکر کردی اوناری انداختم؟
دستش رو دور کمرش انداخت و اروم توی گوشش
گفت
کن:خب..اونا بالا ی کمد منن..کوتوله!
میا با شنیدنش مثل برق از جا بلند شد و
با تعجب داد زد
میا:تو اون ها رو ننداخته بودی؟
هانجو:هی کن..اون جعبه ی صورتی که اکست
چندین سال پیش خریده بود رو چرا نگهداشته
بودی؟انداختمش..
با این حرف کن بدتر از میا از جاش بلند شد و
گفت
کن و میا:چی؟؟
کن:مامانبزرگ اون یک چیز دیگه بود..من اون رو توی ۱۵سالگی انداختمش..
هانجو:مگه چی بود؟چهارتا مقوا ی ساده.
میا:اوما اون لوازش ارایش من بود..من حتی اونا رو از جعبه در نیاورده بودم!!!
- ۵.۶k
- ۳۰ مرداد ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط