{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

( استاد جذاب من )

( استاد جذاب من )
part 12

رویه صندلی روبه روی هیونا نشسته بود و درحال خوردن ناهار بود ات در حین حرف زدن درمورد استاد پارک چشم هایش برق میزدن کمی از برنج هارو با چاپستیک تویه دهنش گذاشت و لب زد
ات : نمیدونی وقتی فهمیدم افتادم تویه بغل استاد پارک کم مونده بود قلبم از جاش در بیاد نمیدونی چه حسی داشتم اما از طرفه دیگه ای بخاطر امروز خیلی ناراحتم
هیونا : دیدی گایانگ چطوری ازت دفاع کرد اون خیلی بهت توجه می‌کنه
ات : اره گایانگ خیلی دوسته خوبیه .....
نگاهی به جلچ انداخت با دیدن گایانگ که داره طرف اونا نگاه می‌کنه سریع گفت .............هی هیونا ببین داره نگاهت می‌کنه
هیونا سریع به پشته سرش نگاه کرد گایانگ داشت این طرف نگاه میکرد با خوشحالی گفت
هیونا : واقعا داره منو نگاه میکنه وایییی یعنی چرا نگاه می‌کنه هی هی ات نکنه عاشقمه
ات : نمی‌دونم شاید دوست داره وای چه زوج قشنگی میشید
هیونا : وایییی خدا کنه
رویه کاشی های مربعی شکل که تویه حیاط دبیرستان بود بپر بپر میکرد تویه هر یکی پاشو می‌گذاشت و می‌خندید
تا اینکه خورد به یه نفر سریع بالا رو نگاه کرد با دیدن چهره کمی عصبی استاد پارک با دست پاچه گی گفت
ات : استاد... پارک..
جیمین : خانم گانگ این چه کاری که میکنی
ات : .. فقط داشتم راه میرفتم
جیمین :‌ با دقت تر راه برو شاید بخوری زمین
ات : معذرت می‌خوام دیگه تکرار نمیشه
جیمین : باشه برو داخل
همینکه جیمین از کنارش رد شد دختره شیطون دوباره به همون‌طور راه رفتن کرد ام با صدای استاد پارک سریع ایستاد جیمین : خانم گانگ
ات : باشه باشه استاد پارک
نگاهی به پشته سرش انداخت وقتی استاد پارک رو ندید دوباره همون‌طور رویه کاشی های مربعی شکل بپر بپر میکرد زیر لب با خنده گفت ات : استاد جذاب من چه سخت گیره ‌ایییی باید برم کلاس
با دو وارده کلاس شد با دیدن استاد ویوا سریع گفت
ات : استاد آخرین دفعه ست
ویوا : بیا داخل ات
دختره با خنده وارده کلاس شد و سمته میز اش رفت و خیلی آروم رویه صندلی نشست نگاهی به هیونا کرد که داره با موهاش بازی میکنه با آرنج اش زد به بازوی هیونا و خیلی آروم گفت
ات : عاشق شدی
هیونا : نه چی داری میگی هیسسس استاد می‌شنوه
ات کمی سکون کرد و به تخته خیره شد لحظه ای ناخودآگاه یاد استاد پارک افتاد لبخند ملیحی زد یعنی تا چه حد غرق در افکارش شده بود که صدای استاد پارک تو گوشش میپچید ( خانم گانگ )با تکون خوردن شونه اش از افکارش بیرون اومد هیونا عصبی نگاهش کرد
هیونا : یه ساعته دارم صدات میزنم
ات : ها .. چی .. چی شده
هیونا : اخخخ از دسته تو ...
دیدگاه ها (۰)

(استاد جذاب من) part 13همه درحال رفتن از دبیرستان بودن ات ک...

(استاد جذاب من)part 14جیمین : خان گانگ تو خیابون موندی ات : ...

(استاد جذاب من)part 11گایانگ از صندلی اش بلند شد و لب زد گای...

دوست عزیزه منه با حمایت کردنش منو خوشحال کنید چشم به راهم نا...

پنج پارتی✨{استاد جدید}پارت اولصبح دوشنبه بود.ات با عجله وارد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط