(استاد جذاب من)
(استاد جذاب من)
part 11
گایانگ از صندلی اش بلند شد و لب زد
گایانگ : استاد پارک تقصیره من بود که ات درس نخونده
دختره داستان با چشم هایش پر از اشک هنوز هم به پایین خیره شده بود
جیمین : گایانگ برای چی همچین کاری کردی
گایانگ : دفترچه ای که ات سوالاتو توش یاداشت کرده بود من برده بودم بخاطر همین نتونست بخون.
جیمین نگاهی به ات کرد و گفت جیمین : درسته خانم گانگ
ات هیچ جوابی بهش نداد جیمین که فهمیده بود گایانگ داره از دوستش دفاع میکنه نقش عمیقی کشید و گفت
جیمین : هر دو بنشینید
گایانگ نشست اما ات ایستاده بود جیمین سر ماژیک رو بست و سمته آنها قدم برداشت کناره میز ات ایستاد و درحالیکه نگاهش به جلوش بود لب زد
جیمین : خانم گانگ بشین اشکالی نداره
بلافاصله زنگ به صدا در اومد همه منتظر بودن اول استاد پارک بره جیمین هم منتظر نموند و از کلاسش خارج شد نیونگ و بقیه هم بیرون رفتن ات و هیونا و گایانگ تو کلاس بودن هیونا دستش رو گذاشت رویه شونه دوستش اما بدونه هیچ وقفه ای ات دستش رو پس زد و با بدو از کلاس خارج شد همینطوری که تویه راه رو میدوید چیزی جلوی پاش شد تعادلش رو از دست داد چشم هاشو بست فکر میکرد با صورت میخوره تو زمین امت برعکس افتاد تویه بغل یکی چشم هایش رو سفت بسته بود فکر میکرد داره خواب میبینه که تویه بغل گرمه یکیه زیر لب زمزمه کرد ات : فرشته نجات من
جیمین : خانم گانگ چشم هاتو باز کن
با صدای استاد پارک سریع چشم هاشو باز کرد و با عجله از بغل استاد پارک بیرون اومد لپ هایش قرمز شدن و از خجالت سرش رو پایین کرد داغی گونه هایش را حس میکرد از اینکه چند دقیقه پیش تو بغل استاد جذابش بود قرمز شده بود با لکنت گفت
ات : استاد پارک.. معذرت میخوام
با صدای خشن و عصبی استاد پارک سرش رو بلند کرد جیمین با صدای عصبی و خشن گفت
جیمین : خانم یو بیا اینجا
نیونگ که کمی عقب ایستاده بود ترسیده از اینکه شاید استاد پارک دیده باشه که پاشو جلوی پای ات کرد تا اون بیافته چند قدمی جلو رفت
نیونگ : استاد پارک...من
جیمین : ساکت...... بریم پیشه مدیر
نیونگ : استاد پارک من کار نکردم
جیمین : نیازی نیست دروغ بگی من همه چیو دیدم
نیونگ همراه استاد پارک به سمته اتاق مدیر رفت ات شوکه همانجا ایستاده بود هیونا با دیدن دوستش سریع سمتش اومد شونه هاشو گرفت و تکونش داد
هیونا : مگه تو گریه نمیکردی راستی بگو ببینم چرا گونه هات قرمز شدن چرا داغ کردی
ات : چیزی نیست .. فقط ... بریم تعریف میکنم ..
part 11
گایانگ از صندلی اش بلند شد و لب زد
گایانگ : استاد پارک تقصیره من بود که ات درس نخونده
دختره داستان با چشم هایش پر از اشک هنوز هم به پایین خیره شده بود
جیمین : گایانگ برای چی همچین کاری کردی
گایانگ : دفترچه ای که ات سوالاتو توش یاداشت کرده بود من برده بودم بخاطر همین نتونست بخون.
جیمین نگاهی به ات کرد و گفت جیمین : درسته خانم گانگ
ات هیچ جوابی بهش نداد جیمین که فهمیده بود گایانگ داره از دوستش دفاع میکنه نقش عمیقی کشید و گفت
جیمین : هر دو بنشینید
گایانگ نشست اما ات ایستاده بود جیمین سر ماژیک رو بست و سمته آنها قدم برداشت کناره میز ات ایستاد و درحالیکه نگاهش به جلوش بود لب زد
جیمین : خانم گانگ بشین اشکالی نداره
بلافاصله زنگ به صدا در اومد همه منتظر بودن اول استاد پارک بره جیمین هم منتظر نموند و از کلاسش خارج شد نیونگ و بقیه هم بیرون رفتن ات و هیونا و گایانگ تو کلاس بودن هیونا دستش رو گذاشت رویه شونه دوستش اما بدونه هیچ وقفه ای ات دستش رو پس زد و با بدو از کلاس خارج شد همینطوری که تویه راه رو میدوید چیزی جلوی پاش شد تعادلش رو از دست داد چشم هاشو بست فکر میکرد با صورت میخوره تو زمین امت برعکس افتاد تویه بغل یکی چشم هایش رو سفت بسته بود فکر میکرد داره خواب میبینه که تویه بغل گرمه یکیه زیر لب زمزمه کرد ات : فرشته نجات من
جیمین : خانم گانگ چشم هاتو باز کن
با صدای استاد پارک سریع چشم هاشو باز کرد و با عجله از بغل استاد پارک بیرون اومد لپ هایش قرمز شدن و از خجالت سرش رو پایین کرد داغی گونه هایش را حس میکرد از اینکه چند دقیقه پیش تو بغل استاد جذابش بود قرمز شده بود با لکنت گفت
ات : استاد پارک.. معذرت میخوام
با صدای خشن و عصبی استاد پارک سرش رو بلند کرد جیمین با صدای عصبی و خشن گفت
جیمین : خانم یو بیا اینجا
نیونگ که کمی عقب ایستاده بود ترسیده از اینکه شاید استاد پارک دیده باشه که پاشو جلوی پای ات کرد تا اون بیافته چند قدمی جلو رفت
نیونگ : استاد پارک...من
جیمین : ساکت...... بریم پیشه مدیر
نیونگ : استاد پارک من کار نکردم
جیمین : نیازی نیست دروغ بگی من همه چیو دیدم
نیونگ همراه استاد پارک به سمته اتاق مدیر رفت ات شوکه همانجا ایستاده بود هیونا با دیدن دوستش سریع سمتش اومد شونه هاشو گرفت و تکونش داد
هیونا : مگه تو گریه نمیکردی راستی بگو ببینم چرا گونه هات قرمز شدن چرا داغ کردی
ات : چیزی نیست .. فقط ... بریم تعریف میکنم ..
- ۲۴.۱k
- ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط