(استاد جذاب من)
(استاد جذاب من)
part 14
جیمین : خان گانگ تو خیابون موندی
ات : استاد پارک شما اینجا چیکار میکنید
جیمین : فکر نکنم اجازه رد شدن از خیابون ها دسته شما باشه
ات : نه استاد پارک اینجوری نیست
جیمین : از اتوبوس جا موندی
همانطوری که نشسته بود نگاهش را به زمین دوخت چی میگفت بهش اینکه از بس حسادت میکرد به کسایی که خوشبخت هستن از اتوبوس جا مونده بود جیمین که سکوت دختره را دریافت کرد لب زد
جیمین : خانم گانگ سوار شو برسونمت
ات با شوکه و چشم های گرد شده به استاد نگاه کرد یعنی با استاد پارک جذاب سوار یه ماشین میشد چند دفعه پلک زد اما باز هم جواب نداد شوکه نگاه میکرد استاد پارک کلافه دستی لایه موهایش فروع برد و لب زد
جیمین : سوار میشید یا برم
دختره سریع بلند شد و دستی به لباسش کشید جیمین شیشه ماشین را پایین کشید و منتظر ات موند اون هم با قدم های آرام و دخترونه سمته ماشین رفت اما سمته صندلی راننده رفت همینکه دست اش را گذاشت رویه دست گیره در اما یهو شیشه ماشین پایین شد و صورت جذاب استادش نمایان شد شوکه قدمی عقب رفت
جیمین : این طرف نه خانم گانگ
ات : اوه معذرت میخوام من نمیدونستم
با قدم های سریع سمته صندلی شاگرد رفت درو باز کرد و نشست درو بست و گفت ات : بریم
جیمین : کمر بند
ات : نه یک نه دو نه سه کمربند فراموش نشه
خنده زیبایی کرد و مشغوله بستن کمر بند شد استاد پارک این همه مدت درحال نگاه کردن دختره لوس و شیرین زبون بود اما دیدن اینکه نمیتونه کمربند رو ببنده کلافه کمربندش را باز کرد و نزدیکش شد دختره که متوجه شد با تعجب بیحرکت موند جیمین روش هم شد تا کمربندش را ببنده ات که از این همه نزدیکی به جیمین قلبش تند تند میزد حس میکرد داره آتیش میگیره لپ هایش رنگ اش تغییر کرده بودن در این سکوت تپش قلب اش شنیده میشد ..بعد از بستن کمربند عقب رفت و ماشین را روشن کرد دختره سریع آدرس خونه اش را گفت جیمین بدون هیچ حرفی حرکت کرد دست هاشو رویه فرمون گذاشته بود و نگاهش به طرفه جاده بود اما دختره درحالیکه سرش پایین بود زیر چشمی به استاد جذاب اش نگاه میکرد نگاهش سمته دسته جیمین که رویه فرمون گذاشته بود کشیده شد با خودش فکر کرد یعنی ( اگه اون دوست پسر جذاب من بود الان دستمو میگرفت و رانندگی میکرد واییییی چه خوب میشد ) ...
part 14
جیمین : خان گانگ تو خیابون موندی
ات : استاد پارک شما اینجا چیکار میکنید
جیمین : فکر نکنم اجازه رد شدن از خیابون ها دسته شما باشه
ات : نه استاد پارک اینجوری نیست
جیمین : از اتوبوس جا موندی
همانطوری که نشسته بود نگاهش را به زمین دوخت چی میگفت بهش اینکه از بس حسادت میکرد به کسایی که خوشبخت هستن از اتوبوس جا مونده بود جیمین که سکوت دختره را دریافت کرد لب زد
جیمین : خانم گانگ سوار شو برسونمت
ات با شوکه و چشم های گرد شده به استاد نگاه کرد یعنی با استاد پارک جذاب سوار یه ماشین میشد چند دفعه پلک زد اما باز هم جواب نداد شوکه نگاه میکرد استاد پارک کلافه دستی لایه موهایش فروع برد و لب زد
جیمین : سوار میشید یا برم
دختره سریع بلند شد و دستی به لباسش کشید جیمین شیشه ماشین را پایین کشید و منتظر ات موند اون هم با قدم های آرام و دخترونه سمته ماشین رفت اما سمته صندلی راننده رفت همینکه دست اش را گذاشت رویه دست گیره در اما یهو شیشه ماشین پایین شد و صورت جذاب استادش نمایان شد شوکه قدمی عقب رفت
جیمین : این طرف نه خانم گانگ
ات : اوه معذرت میخوام من نمیدونستم
با قدم های سریع سمته صندلی شاگرد رفت درو باز کرد و نشست درو بست و گفت ات : بریم
جیمین : کمر بند
ات : نه یک نه دو نه سه کمربند فراموش نشه
خنده زیبایی کرد و مشغوله بستن کمر بند شد استاد پارک این همه مدت درحال نگاه کردن دختره لوس و شیرین زبون بود اما دیدن اینکه نمیتونه کمربند رو ببنده کلافه کمربندش را باز کرد و نزدیکش شد دختره که متوجه شد با تعجب بیحرکت موند جیمین روش هم شد تا کمربندش را ببنده ات که از این همه نزدیکی به جیمین قلبش تند تند میزد حس میکرد داره آتیش میگیره لپ هایش رنگ اش تغییر کرده بودن در این سکوت تپش قلب اش شنیده میشد ..بعد از بستن کمربند عقب رفت و ماشین را روشن کرد دختره سریع آدرس خونه اش را گفت جیمین بدون هیچ حرفی حرکت کرد دست هاشو رویه فرمون گذاشته بود و نگاهش به طرفه جاده بود اما دختره درحالیکه سرش پایین بود زیر چشمی به استاد جذاب اش نگاه میکرد نگاهش سمته دسته جیمین که رویه فرمون گذاشته بود کشیده شد با خودش فکر کرد یعنی ( اگه اون دوست پسر جذاب من بود الان دستمو میگرفت و رانندگی میکرد واییییی چه خوب میشد ) ...
- ۲۳.۹k
- ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط