تو آیا دیده ای وقتی شبی تاریک
تو آیا دیده ای وقتی شبی تاریک
میان بودن و نا بودن امید فردایی
هراسی می رباید خواب از چشمت
کسی، خورشید و صبح و نور را
در باور روح تو ، میخواند
و هنگامی که ترسی گنگ می گوید: رها گردیده، تنهایی
و شب تاریکی اش را ، بر نگاه خسته می مالد
طلوع روشن نوری به پلکت ، آیه های صبح می خواند
کلام گرم محبوبی
کمی نزدیک تر از یک رگ گردن ،
به گوش ات نوای عشق میگوید: ...
میان بودن و نا بودن امید فردایی
هراسی می رباید خواب از چشمت
کسی، خورشید و صبح و نور را
در باور روح تو ، میخواند
و هنگامی که ترسی گنگ می گوید: رها گردیده، تنهایی
و شب تاریکی اش را ، بر نگاه خسته می مالد
طلوع روشن نوری به پلکت ، آیه های صبح می خواند
کلام گرم محبوبی
کمی نزدیک تر از یک رگ گردن ،
به گوش ات نوای عشق میگوید: ...
- ۴.۹k
- ۱۳ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط