{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یادمه بچه که بودم

یادمه بچه که بودم
یک فامیل داشتیم تو روستا برخلاف اهل روستا
خیلی آدم پولدار و متمولی بود
یک خونه باغ خیلی بزرگ و قشنگی داشت
زمانی که مردم از سر چاه آب میخوردن
این فامیل ما خونه اش فول امکانات بود تنها خونه آجری اون روستا خونه همین بابا بود بقیه خونه همه کاه گلی بودن
تمام این امکانات را داشت منتها ین آدم یک مشکل خیلی بزرگی داشت این آدم خسیس و بخیل بود
توی روستا همه اون را به بخیل و خسیس بودن می شناختن
عقاید عجیب و غریبی داشت
میگفت فقر آدما بخاطر راحت طلبی و تنبلی خودشونه
و اگر کسی مال و منال داره حتما بخاطر تلاش و زرنگی خودشه
خلاصه با این طرز فکر ادامه داد
بعد از 20 سال رفتم به اون روستا
دیدم همه خونه همه شیک و چند طبقه شده
ولی یک خونه آجری قدیمی داغون اون وسط مونده
اونم خونه همون آدم خسیس بود
وقتی حالش از اهالی پرسیدم
گفتن که خیلی فقیر و ندار شده
پسراش خونه باغ را تیکه تیکه کردن و فروختن
تنها همون ساختمون آجری ازش مونده
دیدگاه ها (۰)

هم ماه رمضونههم شب عیدهم نزدیکای شب های قدرهیچ دلیلی وجود ن...

-----------فیلیکس واقعا خونه بدون ات خالیه خیلیم خایه مثلا ا...

p35ات روی مبل لم داده بود.نه خسته، نه آروم.اون حالتِ معلقی ک...

#‌B‌u‌t‌_‌Y‌o‌u‌#P‌a‌r‌t‌⁰⁷نگهبان ها در رو برامون باز کردن و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط