{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

#پارت292



محو هم شده بودیم با صدای بوقی ماشینی هر دو از جا پریدیم آرش عصبی شیشه رو داد پایین عصبی رو به اون ماشین گفت :

چه خبرته اقا مگه سر اوردی ؟!

یه پسر که موهاش از این تیغ تیغا بود سرشو از پنجره بیرون اورد با لحن چندش اوری گفت :

خب داداش ترسیدم کارتون به تخت خواب برسه گفتم از به وجود اومدن یه بچه نامشروع پیشگیری کنم بده ؟!

دهنم از این همه پروییش باز مونده بود و متعجب به پسره زل زدم چشمکی به من زد که آرش عصبی قفل رو باز کرد خواست از ماشین پیاده شه

که دستشو گرفتم و گفتم: آرش جان ولش کن دعوا نکن خواهش میکنم

آرش عصبی گفت : من این پسره اشغال رو خفه میکنم میکشمش اون چه کار به کار ما داره اخه ؟

باز خواست بره که محکم تر دستشو گرفتم نالیدم : آرش جان توروخدا بخاطر من

نگاهشو دوخت به چشمام نمیدونم تو نگاهم چی دید که حرصی سرجاش نشست

پسره هم یکم وایستاد و بعد گازشو گرفت و رفت پوفی کشیدم هر دو تو سکوت به رو به رو زل زده بودیم که ارش گفت :

بخاطر این بهت گفتم از اتاق برو بیرون چون نمیخواستم صدای داد و بیداد منو بشنونی چون حرفایی بود که نمیخواستم

تو ناراحت شی ، میخواستم حسابی اون دختر رو بشونم سرجاش قصدم فقط همین بود، ببخش اگه ناراحتت کردم
دیدگاه ها (۱)

#پارت293رومو کردم طرفش دست راستش که رو فرمون بود رو گرفتم با...

#پارت294با همون اخم رو پیشونیش گفت :حتی اگه دیوونه ترین ادم ...

#پارت291آرش : گوووه میخوری الکی قهر کنی فهمیدی ؟ وقتی از چیز...

#پارت290داشتم از فضولی میمردم که بیینم چی میگه ولی حیف که چی...

وقتی عاشق دست راست مافیا میشی و... (پارت چهاردهم) (ا/ت)ساعت...

بیب من برمیگردمپارت : 106جلوی یه بستنی فروشی نگه داشت با جذا...

پارت ۴۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط