پارت

#پارت294


با همون اخم رو پیشونیش گفت :
حتی اگه دیوونه ترین ادم رو زمینم باشم نمیذارم سمت هیچ مردی بری !!

و بعد نگاهشو ازم گرفت و ماشین رو روشن کرد و به حرکت در اورد ... فکر نمیکردم ناراحت شه خب من فقط شوخی کردم ...

سکوت عمیقی بینمون حکم فرما بود اصلا از این سکوت خوشم نمیومد لبمو با زیون تر کردم :

خب حالا قهر نکن من شوخی کردم ... بعدشم تو که هنوز دیوونه نشدی هر وقت شدی بعد یه فکر میکنی !!

همچین برگشت نگاهم کرد که فهمیدم بازم گند زدم لبمو به زبون گرفتم سکوت رو به حرف زدن ترجیح دادم


(حسام )

رو به منشی گفتم : هستند ؟!

سرشو بلند کردم : خیر ، رفتند بیرون همین چند دقیقه پیش !!

اهانی گفتم دستی به گوشه لبم کشیدم : نمیدونید کی میان ؟!

سرشو به معنی نه تکون داد لبخندس رو لبام نشست . دختره هم از جاش بلند شد و راه افتاد سمت انتهای سالن

نگاهی به این ور اون رو انداختم هیچ کس نبود با احتیاط پا تند کردم و راه افتادم سمت اتاق آرش جلو اتاقش وایستادم نگاهی به اطراف انداختم پرنده هم پر نمیزد

در رو باز کردم و وارد اتاقش شدم در رو بستم نگاهی به داخل اتاقش انداختم خب از کجا شروع کنم ؟!

اون پرونده لعنتی رو کجا رو گذاشته !! تصمیم گرفتم از کشو های میزش شروع کنم

فقط دعوا میکردم که کشوها قفل نباشند

قدم برداشتم سمت میزش!!
دیدگاه ها (۱)

#پارت295رو صندلیش نشستم چرخی زدم جووون عجب چیزی بود به زودی ...

#پارت296راه افتادم سمت در اروم در رو باز کردم سرکی کشیدم کسی...

#پارت293رومو کردم طرفش دست راستش که رو فرمون بود رو گرفتم با...

#پارت292محو هم شده بودیم با صدای بوقی ماشینی هر دو از جا پری...

رمان بغلی من پارت ۶۹دیانا: پلک هام و باز کردم ای وای چرا خوا...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۴۷سرمو پایین انداختم و اروم گ...

꧁ 𝘿𝙖𝙧𝙠 𝙡𝙞𝙛𝙚 ꧂𝙥𝙖𝙧𝙩⁵⁷اروم تو راه رو عمارت راه میرفتم... تمام ف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط