{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چندپارتی

#چندپارتی
#لینو
#استری_کیدز
{My enemy}
part¹⁶
.
.
.
.
.
ویو ا.ت
نه...نه...اون چطور...پیدام..کرد؟
خیلی ترسیده بودم...هرقدم که نزدیکم میشل ترسم بیشتر می‌شد و به نفس نفس افتادم. کلا چند قدم بینمون فاصله بود.
(علامت اون زنه£)
£سلام،ا.ت
سرد و بی احساس بهم سلام کرد.از ترسی که داشتم حتی نتونستم به چشماش نگاه کنم...چه برسه به اینکه بخوام بهش سلام کنم. همینطور که به نفس نفس میزدم و سرم داشت گیج میرفت دستی روی شونه ام قرار گرفت و برگشتم دیدم که لینو عه
+حالت خوبه؟
با چشم هایی نگران و مهربان بهم نگاه میکرد
_آره...خوبم
£تا الان کجا بودی؟
به خودم جرئت دادم که به چشماش نگاه کنم ولی نتونستم جوابی بدم
£ازت پرسیدم تا الان کجا بودی؟؟(با داد)
عصبی شده بود و این ترس من رو بیشتر می‌کرد
+هی!صدات رو برای ا.ت بالا نبر
لینو خودش رو بین من و اون انداخت و با اخم به اون نگاه میکرد
£هه...تو کی هستی که به من دستور میدی؟
+تو کی هستی که صدات رو برای ا.ت بلند میکین؟
£قیم‌اش ام تو کی هستی؟
+منم دوست پسرشم
چشمام از حرفی که لینو زد گشاد شده بود و با تعجب به لینو که جلوم وایساده و پشتش به منه نگاه میکردم . اون زنیکه به حرف لینو با صدای بلند خندید و بعد رو به من کرد و با حالت عصبی گفت
£توی این چندروزی که پیشم نبودی چطور جرئت کردی همچین غلطایی کنی؟
بعد اومد سمتم و مچ دستم رو گرفت و من رو میخواست با خودش ببره.

ویو لینو
قشنگ معلوم بود ا.ت از اون زنه چقدر می‌ترسه...دلیلش رو نمیدونم ولی باید ازش دفاع کنم.
اون زنه مچ دست ا.ت رو گرفت میخواست ببردش ولی انگار ا.ت این رو نمی‌خواست پس من هم اون یکی مچش رو گرفتم که هردوشون از حرکت متوقف شدن.
£داری چه غلط‌ی میکنی؟؟
+دستش رو ول کن
£الان داری به من دستور مید-
حرفش رو قطع کردم
+آره
اون انقدر عصبانی شده بود که صورتش قرمز شده بود
£وقتم رو بیشتر از این هدر نده...دستش رو ول کن تا به پلیس زنگ نزدم
به حرفش گوش نکردم و دست ا.ت رو محکم تر گرفتم. اون زنه رو به ا.ت کرد
£همین الان دستت رو از دستش بکش بیرون بیا تا بریم
ا.ت با اینکه خیلی ترسیده بود ولی دستش رو به آرومی از دستم بیرون آورد و اون زنه ا.ت رو با دنبال خودش کشید و اون رو نشوند توی ماشینش.تا خودش هم بشینه توی ماشین ا.ت رو از توی شیشه ماشین دیدم که خیلی مضطرب داره بهم نگاه میکنه ولی وقتی اون زنه هم نشست توی ماشین نگاهش رو از من میدزده.ماشین استارت میخوره و اونا حرکت می‌کنن و از اینجا میرن.

ویو ا.ت
تا این مدت که درحال حرکت بودیم بدون هیچ حرفی فقط به خیابان جلومون نگاه میکردیم تا اینکه اون سکوت رو شکست
£دلیلت برای فرار چی بود؟
_(سکوت)
£با توام!
_ب...ببخشید
£اون پسره کی بود؟
_فقط...همکلاسیمه
£احمق(با داد)
£خودم این رو میدونم!
_پس...چرا...میپرسی؟
£برای چی گفت دوست دخترشی؟چطور تونستی همچین غلطایی کنی؟
_نه...نه من...
حرفم و قطع کرد و ادامه داد
£میدونی الان بخاطر تو ممکنه آبرویی برام توی شرکت نمونه؟
_آخه...راستش رو میگم...اون با من همچین رابطه ای نداره
حرفم‌رو که تموم کردم ماشین رو زد کنار و پیاده شد و اومد سمت من. با عصبانیت در ماشین رو باز کرد و شونه ام رو گرفت منو از ماشین پیاده کرد.
چونه رو با یک دستش گرفت و با اون یکی دستش کیفش رو گرفته بود
£ای دختره ی هر.زه چطور جرئت میکنی به من دروغ بگی ؟
_من...دروغ..نمیگم
چونه ام رو ول کرد و با کیفش به صورتم زدم. طوری زد که به ماشین چسبیدم و گوشه لبم زخمی شد
£یک بار دیگه ازین غلطا بکن تا خودم دودستی خفت کنم
بعدش سوار ماشین شد و بهم گفت که سوار ماشین شم . سوار ماشین شدم و به سمت خونه ی اون حرکت کردیم.

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۱۸)

#چندپارتی#لینو#استری_کیدز {My enemy}part¹⁷.....(پرش زمانی به...

#چندپارتی#لینو#استری_کیدز {My enemy}part¹⁵.....ویو ا.ت سریع ...

#چندپارتی #لینو#استری_کیدز {My enemy}part¹⁴.....ویو لینو دست...

𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐋𝐢𝐅𝐄 "𝟐"𝐏𝐀𝐑𝐓_𝟕ا/ت: امیدوارم... امیدوارم... مادرم توی زن...

#عشق زیبای منPart2ا/ت داشت به سمت خونه میرفت که یهو یه ماشین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط