#برچسب_دوست_صمیمی

#برچسب_دوست_صمیمی
پارت۱
ویو چوکی:
سلام بنده چوکی ناکاهارا هستم چند وقتیه با دوست داداش بزرگم یعنی دازای زندگی میکنم امروز داشتم یه سری برچسب جدید به کمد اتاقم میزدم یه ایده ای به ذهنم امد
☆دازایییییی یه دقیقه بیا
دازای: چیشده؟ چیکار کردی باز؟
☆هیچکار یه دقیقه بشین رو تخت
دازای نشست رو تخت*
دازای: باز میخوای چیکار کنی؟ آرایشم کنی؟ برام اهنگ بخونی؟ با پوزخند*
☆نچ میخوام بهت استیکر بزنم
دازای: فکرشم نکن
(گایز الان دازای و چویا اوکین باهم و دازای مدیر اصلی مافیاست)
☆ترخدااااا قیافه سگ مظلوم*
دازای: باشه ولی شرط داره
☆چه شرطی؟
دازای: دستمو گذاشتم دور کمرش کشیدمش سمت خودم یکم قرمز شده بود*
توی گوشش زمزمه کردم: بهم یه بوس بدی
☆دازاییییی ولی ما فقط دوستیمو اگر چویا.... تا امدم بگم بقیه ی حرفمو دازای.......
خماریییی برای پارت بعد۵لایککککک
دیدگاه ها (۰)

روباه کوچولوی من پارت یک 😜꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚@ویو دازای داشتم م...

رمان بهترین من،پارت۴☆چویا:گ..م شو اون طرفدازای:من که روی زمی...

ابلیس

Cruel Loveپارت ۱۶ یادم افتاد هفته پیش تولد میرا بود و من نرف...

رمان جونگکوک

مافیای من

پارت ششم: بیداری در کابوسِ آشناچند دقیقه‌ای که از اون اتاق گ...

You are mine...⁹[ویو نیلا]با حس دلدرد شدیدی از خواب بیدار شد...

**پارت ۲۵**صدای لرزانِ یونا پشتِ درِ اتاق پیچید، اما جونگکوک...

Part : eleven ویو ا.ت :رسیدیم تهیونگ نیومده بود که ....(میشه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط