مرد مقابلت وقت ه تنها بودد به ل آدم دگه بود
مردِ مقابلت، وقتى كه تنها بوديد به كل يك آدم ديگه بود.
درست مثل همين لحظه.دقيقا مثلِ حالا كه كنارِ بقيه افراد خانواده، يك سلامِ خشك و خالى نصيبت كرده بود اما حالا كه تنها بوديد، طورى بهت خيره شده بود كه انگار جز تو؛ هيچيزِ ديگه اى اينجا نيست!
"عجيب نگاه ميكنى!"
مردِ بزرگتر يكى از ابروهاش رو به سمت بالا متمايل كرد.
كمى ديگه از وودكاش رو نوشيد و پرسيد:
" چطور؟"
پلكِ آرومى زدى و جوابش رو دادى:
"طورى نگاه ميكنى كه انگار جز من، هيچكس و هيچيز اينجا نيست!"
گوشه لبهاىِ جین به سمتِ بالا متمايل شد.
به نرمى خنديد و بدونِ اينكه براىِ يك لحظه هم، نگاهش رو ازت بگيره گفت:
"مگه هست..؟"
اتمامِ جمله اش، مصادف شد با خنده هاىِ تو.
"شنيدنش بعد از يك سال..غير منتظره بود!"
مرد هومى كشيد و نيم نگاهى به افراد ديگه خانواده كه مشغول صحبت بودن، انداخت:
"حافظه ام دربرابرِ موضوعات مهم و موردعلاقه ام، خوب كار ميكنه!"
درست مثل همين لحظه.دقيقا مثلِ حالا كه كنارِ بقيه افراد خانواده، يك سلامِ خشك و خالى نصيبت كرده بود اما حالا كه تنها بوديد، طورى بهت خيره شده بود كه انگار جز تو؛ هيچيزِ ديگه اى اينجا نيست!
"عجيب نگاه ميكنى!"
مردِ بزرگتر يكى از ابروهاش رو به سمت بالا متمايل كرد.
كمى ديگه از وودكاش رو نوشيد و پرسيد:
" چطور؟"
پلكِ آرومى زدى و جوابش رو دادى:
"طورى نگاه ميكنى كه انگار جز من، هيچكس و هيچيز اينجا نيست!"
گوشه لبهاىِ جین به سمتِ بالا متمايل شد.
به نرمى خنديد و بدونِ اينكه براىِ يك لحظه هم، نگاهش رو ازت بگيره گفت:
"مگه هست..؟"
اتمامِ جمله اش، مصادف شد با خنده هاىِ تو.
"شنيدنش بعد از يك سال..غير منتظره بود!"
مرد هومى كشيد و نيم نگاهى به افراد ديگه خانواده كه مشغول صحبت بودن، انداخت:
"حافظه ام دربرابرِ موضوعات مهم و موردعلاقه ام، خوب كار ميكنه!"
- ۶۸۳
- ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط