پارت۳
پارت۳
یانگ هی:بیارش
و چندنفر دیگه دستای جین ائه رو گرفتن و با خودشون بردن پشت مدرسه
جین ائه:چطونه چیکارم دارین
یانگ می:دختر تو واقعا فک کردی میتونیم باهم دوست باشیم
یانگ هی:تو فقط یه قربانی هستی ما فقط کسی رو نداریم که براش قلدری کنیم
یانگ می:البته تا قبل اینکه تو اومدی
یانگ هی:الان تو هستی
جین ائه:چ..چی
یانگ هی:هی انا و انی سا بگیریدش
انا و انی سا دستای جین ائه رو به دیوار گرفته بودن و یانگ می هم شروع کرد به زدن جین ائه بعد از یانگ می یانگ هی اومد و بدتر از یانگ می جین ائه رو میزد
جین ائه داشت زیر دست و پای اونا له میشد بالاخره بعد از کلی زدن تموم کردن و جین ائه رو ول کردن و رفتن
جین ائه بزور وسایلش و جمع کرد و به راه افتاد
چشاش تار میدیدن و به خوبی نمیتونست جلوش رو ببینه
چشاش دیگه داشت بسته میشد و میوفتاد که یکنفر اونو گرفت
جونگکوک:دختر جون خوبی
جین ائه: اره اره خوبم
همینکه میخواست بره دوباره افتاد ولی ایندفعه بیهوش شد
جونگکوک اونو به بیمارستان برد و دکتر گفت
دکتر:ضعف کردن و بدنشون هم بشدت ضعیفه باید خیلی تقویت بشن الانم ارامبخش زدیم فعلا میخوابن باید بزارین خواب کافی هم داشته باشن
جونگکوک:بله ممنون
جونگکوک موند که باید با اون دختر چیکار کنه
رفت سر کیف دختر و شروع به گشتن کرد تا بلکه حداقل چیزی پیدا کنه تا بتونه بفهمه خانواده اون دختر کجان
همینکه داشت کیف و میگشت عکسی پیدا کرد عکسی که داشت خواهر کوچیکش قبل گم شدن و نشون میداد و در حیرت بود چطور این دختر اون عکس و داره
........................
یانگ هی:بیارش
و چندنفر دیگه دستای جین ائه رو گرفتن و با خودشون بردن پشت مدرسه
جین ائه:چطونه چیکارم دارین
یانگ می:دختر تو واقعا فک کردی میتونیم باهم دوست باشیم
یانگ هی:تو فقط یه قربانی هستی ما فقط کسی رو نداریم که براش قلدری کنیم
یانگ می:البته تا قبل اینکه تو اومدی
یانگ هی:الان تو هستی
جین ائه:چ..چی
یانگ هی:هی انا و انی سا بگیریدش
انا و انی سا دستای جین ائه رو به دیوار گرفته بودن و یانگ می هم شروع کرد به زدن جین ائه بعد از یانگ می یانگ هی اومد و بدتر از یانگ می جین ائه رو میزد
جین ائه داشت زیر دست و پای اونا له میشد بالاخره بعد از کلی زدن تموم کردن و جین ائه رو ول کردن و رفتن
جین ائه بزور وسایلش و جمع کرد و به راه افتاد
چشاش تار میدیدن و به خوبی نمیتونست جلوش رو ببینه
چشاش دیگه داشت بسته میشد و میوفتاد که یکنفر اونو گرفت
جونگکوک:دختر جون خوبی
جین ائه: اره اره خوبم
همینکه میخواست بره دوباره افتاد ولی ایندفعه بیهوش شد
جونگکوک اونو به بیمارستان برد و دکتر گفت
دکتر:ضعف کردن و بدنشون هم بشدت ضعیفه باید خیلی تقویت بشن الانم ارامبخش زدیم فعلا میخوابن باید بزارین خواب کافی هم داشته باشن
جونگکوک:بله ممنون
جونگکوک موند که باید با اون دختر چیکار کنه
رفت سر کیف دختر و شروع به گشتن کرد تا بلکه حداقل چیزی پیدا کنه تا بتونه بفهمه خانواده اون دختر کجان
همینکه داشت کیف و میگشت عکسی پیدا کرد عکسی که داشت خواهر کوچیکش قبل گم شدن و نشون میداد و در حیرت بود چطور این دختر اون عکس و داره
........................
- ۷.۷k
- ۲۵ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط