{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فرار کرد...

فرار کرد...
پنهان شد...
زندگیش رو از نو ساخت...

اما یک نفر هنوز دنبالش بود.

وقتی کیوان بالاخره پیداش کرد، تبسم دیگه فقط یک راز برای پنهان کردن نداشت...

یک حقیقت که می‌تونست همه‌چیز رو منفجر کنه.

«سرخی لبهات»
اگه جرئت داری، وارد داستان شو:
https://rubika.ir/joinc/FFJCDEEA0NELIMONMMGBFLWXOPPZKGZO
دیدگاه ها (۰)

فیک : بین راندها

🖤 قفس سیاهپارت سی‌وهفتم | گردنبندصدای شلیک‌ها نزدیک‌تر شد.جو...

میبخشی پارت ۵

LESSON

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍فصل دوم | پارت ۳۰ | پایانساعت هشت شب...سوا و جونگ‌کوک ...

P : 10

پارت ۱۹ #پشت غرورتاِما هنوز کنار لیام ایستاده بود.صدای اون م...

P9جئون چند ثانیه به پنجره خیره ماند. چراغ بخش غربی هنوز روشن...

سناریو

فاصله یک لبخند تا جنون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط