رمان عشق من واقعیه
رمان عشق من واقعیه
اداره پلیس | part 68
بعد از چند دقیقه به خونه رسیدند
اول با هانا مواجه شدن
( بچه ها علامت رو یادم رفته قاطی کردم اگه اشتباهی گذاشتم شما قاطی نکنید )
♡ سلاااام داداشی ... سلااام نیلایی
- سلام عزیزم
+ سلاااام هانایی
نیلا جلو رفت و همدیگرو بغل کردن و بوس کردن
+ چند وقت نبودی دلم واست تنگ شده بود .. کجا بودی
♡ رفته بودیم اردو ... منم دلم واست تنگ شده بود
- راستی هانا بقیه کجان
♡ عامم خب سوهو سرماخورده بود مامان بردن درمانگاه و اینکه .. راستی بابا هم گفت که وقتی اومدی یه سر برو شرکت کارت داره
- هومم باشه ... خب من برم خدافظ
+ ♡ خدافظ
+ خب حالا چکار کنیم
♡ عاممم .. شیرینی بپزیم ؟
+ وایی آرههه
.........
ویو تهیونگ
صبح شماره ی ناشناس بهم زنگ زد و گفتن که برای پاره ای از توضیحات باید برم اداره پلیس
این چند وقت جونگ کوک کم منو پاره نکرد الان پاره توضیحات چی میگه این وسط ...
اصلا پاره چه توضیحاتی کدوم توضیحات آخه
هوففف...
بعد از چند دقیقه رانندگی به اداره پلیس رسیدم و بعد از کلی اینور و اونور کردن یه مرده منو صدا زد
رفتم جلوش نشستم
& خب بفرمایید .. با من چکاری داشتین
€ خب اقای کیم تهیونگ ... طبق گزارش مردم چند شب توی یک محله افراد مشکوکی با پوشش عجیب و اسلحه دیده شدند
& خب ... اینا به من چه ربطی داره
€ ما دوربینای اون منطقه رو چک کردیم .. گویا چند شب پیاپی شما اونجا دیده شدین ... و اینکه دقیقا به اون خونه که اون آدما رفتن رفتید
خب چه توضیحی دارید
چهرش کمی در هم رفت ..
به چیزی شک کرده بود ...
& میتونم تصاویر که دوربین ثبت کرده رو ببینم ...
€ بله .. حتما
تصاویر رو نشون داد ...
جایی بود که سوهو رو زندانی کرده بودن
مثل اینکه چند شب پیش چند نفر که تعدادشون کم هم نبوده با لباس سرتاپا مشکی و صورت های پوشیده اونجا بودن
هنوز وقت نکرده بود ته و توی اینکه چجوری سوهو آزاد شده رو در بیاره
فکر میکرد که خودش فرار کرده...
مثل اینکه اوضاع پیچیده تر از این حرفاس ...
€ خب چه توضیحی دارین که بدین
& اینجا خونه منه ... تازه خریداریش کردم و هنوز هیچ وسیله ای هم به اون خونه نبردم ...
ولی این آدما رو نمیشناسم...
نمیدونم اونجا چکار میکنن...
€ خیلی خب به تیم تحقیقات میگم روش کار کنن
تا اون موقع هم شما از شهر خارج نشید و تلفنتون هم همیشه در دسترس باشه
& بله چشم
€ خدانگهدار ...
& خدانگهدار...
.......
ویو کوک
نمیدونم پدرم باهام چکار داره معمولا حتا زیاد باهم حرف هم نمیزنیم
خدابخیر کنه که ایندفه چه خوابی واسم دیده
به شرکت که رسیدم رفتم سمت اتاق پدر و در زدم
با بیا تویی که گفت دست رو سمت دست گیره در بردم و در رو باز کردم ......
حوصله ندارم شرط بزارم
حمایت ؟
هرچی عشقتون کشید 💋❤
اداره پلیس | part 68
بعد از چند دقیقه به خونه رسیدند
اول با هانا مواجه شدن
( بچه ها علامت رو یادم رفته قاطی کردم اگه اشتباهی گذاشتم شما قاطی نکنید )
♡ سلاااام داداشی ... سلااام نیلایی
- سلام عزیزم
+ سلاااام هانایی
نیلا جلو رفت و همدیگرو بغل کردن و بوس کردن
+ چند وقت نبودی دلم واست تنگ شده بود .. کجا بودی
♡ رفته بودیم اردو ... منم دلم واست تنگ شده بود
- راستی هانا بقیه کجان
♡ عامم خب سوهو سرماخورده بود مامان بردن درمانگاه و اینکه .. راستی بابا هم گفت که وقتی اومدی یه سر برو شرکت کارت داره
- هومم باشه ... خب من برم خدافظ
+ ♡ خدافظ
+ خب حالا چکار کنیم
♡ عاممم .. شیرینی بپزیم ؟
+ وایی آرههه
.........
ویو تهیونگ
صبح شماره ی ناشناس بهم زنگ زد و گفتن که برای پاره ای از توضیحات باید برم اداره پلیس
این چند وقت جونگ کوک کم منو پاره نکرد الان پاره توضیحات چی میگه این وسط ...
اصلا پاره چه توضیحاتی کدوم توضیحات آخه
هوففف...
بعد از چند دقیقه رانندگی به اداره پلیس رسیدم و بعد از کلی اینور و اونور کردن یه مرده منو صدا زد
رفتم جلوش نشستم
& خب بفرمایید .. با من چکاری داشتین
€ خب اقای کیم تهیونگ ... طبق گزارش مردم چند شب توی یک محله افراد مشکوکی با پوشش عجیب و اسلحه دیده شدند
& خب ... اینا به من چه ربطی داره
€ ما دوربینای اون منطقه رو چک کردیم .. گویا چند شب پیاپی شما اونجا دیده شدین ... و اینکه دقیقا به اون خونه که اون آدما رفتن رفتید
خب چه توضیحی دارید
چهرش کمی در هم رفت ..
به چیزی شک کرده بود ...
& میتونم تصاویر که دوربین ثبت کرده رو ببینم ...
€ بله .. حتما
تصاویر رو نشون داد ...
جایی بود که سوهو رو زندانی کرده بودن
مثل اینکه چند شب پیش چند نفر که تعدادشون کم هم نبوده با لباس سرتاپا مشکی و صورت های پوشیده اونجا بودن
هنوز وقت نکرده بود ته و توی اینکه چجوری سوهو آزاد شده رو در بیاره
فکر میکرد که خودش فرار کرده...
مثل اینکه اوضاع پیچیده تر از این حرفاس ...
€ خب چه توضیحی دارین که بدین
& اینجا خونه منه ... تازه خریداریش کردم و هنوز هیچ وسیله ای هم به اون خونه نبردم ...
ولی این آدما رو نمیشناسم...
نمیدونم اونجا چکار میکنن...
€ خیلی خب به تیم تحقیقات میگم روش کار کنن
تا اون موقع هم شما از شهر خارج نشید و تلفنتون هم همیشه در دسترس باشه
& بله چشم
€ خدانگهدار ...
& خدانگهدار...
.......
ویو کوک
نمیدونم پدرم باهام چکار داره معمولا حتا زیاد باهم حرف هم نمیزنیم
خدابخیر کنه که ایندفه چه خوابی واسم دیده
به شرکت که رسیدم رفتم سمت اتاق پدر و در زدم
با بیا تویی که گفت دست رو سمت دست گیره در بردم و در رو باز کردم ......
حوصله ندارم شرط بزارم
حمایت ؟
هرچی عشقتون کشید 💋❤
- ۱.۴k
- ۱۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط