وقتی سرطان داشتی پارت آخر

وقتی سرطان داشتی پارت آخر
جیهوپ،میونگ و سنا با هم دیکه رفتن شهر بازی زفتن کلی چیز پیز برای سنا خریدن براش کیک خریدن.
رفتن پارک وقتی داشتن راه میرفتن میونگ غش کرد.
سنا:مامان....مامان...مامان(با داد)
جیهوپ:میونگ....میونگ.....چی شد(داد)
جیهوپ خیلییییی سریع میونگ رو به بیمارستان رسوند.
نیم ساعت بعد.....
سنا داشت گریه میکرد جیهوپ شکه بود و داشت آرومش می‌کرد.
تو‌بیمارستان بودن دکتر اومد و گفت:آقا چانگ؟
جیهوپ:بله(با ترس و لرز)
دکتر:شما خبر داشتید همسرتون سرطان داشتن؟
جیهوپ:چی؟(شکه)
دکتر:همسر شما امروز پیش ما بودن‌ و یکی از درمان‌هاشون‌رو‌انجام دادن.
ویو‌راوی....
با این حرف سنا زد زیر گریه جیهوپ شکه بود و از دکتر پرسید: میشه ببینمش؟
دکتر:نه.یک‌ساعت دیگه.
یک ساعت بعد...
ویو جیهوپ...
توی اتاق استراحت بیمارستان بودیم سنا خوابیده‌بود منم بغلش بودم‌که دکتر صدام زد که برم پیش میونگ.
وقتی رفتم ساعد میونگ رو سرش گذاشته‌بود.
و چشماش بسته بود.
من اومدم و با جدیت. فتم:میونگ؟
میونگ به من‌نگاه کرد راستش ی مقدار ترسیده بود.
من اومدم آروم کنارش نشستم.
سرش رو‌ناز گردم و اروم گفتم: عزیزم واسه چی آخه از من مخفی گردی؟
ها؟
اگه من نبودم میدونی چی میشد؟
میونگ آروم گفت:ببخشید
جیهوپ:حالا مهم نیست من کمکت میکنم تا درمان شی.
و بعد لب هامو رو لب های میونگ‌گذاشتم.

5سال بعد....

ویو‌میونگ....
سلام الان ۵ سال گذشته پم ۶ ماهه که درمان شدم دخترم الان 15 سالشه.
و الان به نظرم خوشبخت ترین آدم دنیا ام‌و
پایان
دیدگاه ها (۰)

وقتی سرطان داشتی پارت 5ویو جیهوپ.....میونگ‌رو بغل کرده بودم ...

بچه هااز گیلیتره منظورم‌کیلیتر سنا بود.

وقتی سرطان داشتی پارت3سلام 👋 من,جانگ جیهوپم.31 سالمه.ی دختر...

وقتی سرطان داشتی پارت2من با نگرانی سمت دستشویی رفتم.در زدم و...

وقتی سرطان داشتی پارت آخرجیهوپ،میونگ و سنا با هم دیکه رفتن ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط