{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خورشید به دل کوه می رود

خورشید به دل کوه می رود

و شب شنل تاریکی اش را به تن می کند

این زمانی خواهد بود برای عشق من

تپش قلبم از گام هایم سریع تر است
امروز هم به سوی تو می آیم

گریان ، خندان و گریان

در تنهایی ، دلتنگ تو هستم

سیمای تو را که بر روی گلبرگ های قرمز منعکس شده

با اشک هایم پاک میکنم

با نگاه کردن به چهره تو

ناخودآگاه با تو می خندم

گرچه ، می دانم این رویا نمیتواند به واقعیت بپیوندد

پس از چشمانم همچنان اشک سرازیر خواهد بود...
دیدگاه ها (۱)

بزن باران درین بستر که همراهِ تو می بارممیانِ عقل و احساسم ز...

قسمت ۷

✦ اولین گناه ✦فصل نهم: مردی که برگشت---با بدنی که آتش بود، ا...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①①_بخش دوم_کی اشک هایم جاری شد؟ن...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❷صحبت و حرف فقط باد هوا میباشدبغلم کن که غزل هم ...

بزن باران درین بستر که همراهِ تو می بارممیانِ عقل و احساسم ز...

بزن باران درین بستر که همراهِ تو می بارممیانِ عقل و احساسم ز...

بزن باران درین بستر که همراهِ تو می بارممیانِ عقل و احساسم ز...

بزن باران درین بستر که همراهِ تو می بارممیانِ عقل و احساسم ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط