{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هم آغوشی تمام شده بود ...

هم آغوشی تمام شده بود ...

دختر به خانه ی رویاهایش می اندیشید و پسر به مکان بعدی

دختر به مردانگی عشقش و پسر به فاحشگی معشوقش

دختر به خدای ناظر و پسر به جسم حاضر

هر دو یک حس داشتند

اما دختر فاحشه شده بود و پسر منطقی ...
دیدگاه ها (۱)

گاهـــــــــــی

↓↑تـــوﮮ زنـــבگـﮯ یـاב گـرفتـــم↑↓✔ هــر چـﮯ مـﮯ خـوام بـاش...

دلم شادی می خواهدوسعتش زیاد نیستبه اندازه کف دستانتدستانم را...

از فــــردابیشتــــر مــــراقب باشتــــقـــاصِاشــــکـــ های...

هنوز هم وقتی صدای همآن موسیقیِ خاص در خانه می‌پیچد، انگار زم...

پارت سوم | احساسی که نباید به وجود می‌آمدسه روز از شروع دانش...

پارت ۱

لحظه ی دیدار با تو درخواستی سلام🫡 خب من یه مدت فیک نوشتم ب...

007-آلما ویسکی - پارت ۵۴

یک خانم جوان با لباس نامناسب در مسیر قدم زدن به یک خانم با ح...

007-آلما ویسکی - پارت ۴۰

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❷صحبت و حرف فقط باد هوا میباشدبغلم کن که غزل هم ...

_ «کای عزیزم. از روزی که رفتی شب های زیادی را بدون تو و گرما...

پارت ۲۵حسنا نگاهی به دستِ دراز شده‌ی سامان انداخت. انگار یک ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط