{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خدای من ! نه آنقدر پاکم که کمکم کنی و نه آنقدر بدم که رها

خدای من ! نه آنقدر پاکم که کمکم کنی و نه آنقدر بدم که رهایم کنی . . . میان این دو گمم ! هم خود را و هم ترا آزار میدهم. . . هر چقدر تلاش کردم نتوانستم آنی باشم که تو خواستی و هرگز دوست ندارم آنی باشم که تو رهایم کنی . . . آنقدر بی تو تنها هستم که یعنی ”هیچ یعنی پوچ” خدای من ای معبود من هیچ وقت رهایم نکن!
دیدگاه ها (۶)

اندکی دیوانگی بد نیست.کفش‌هایت را بکَن در برفدست‌هایت را بزن...

گیسوانت زیر باران، عطر گندم‌زار... فکرش را بکن!با تو آدم مست...

یکی از فامیلامون رفته با ماشین ته دره رفتیم بیمارستان ملاقات...

ازعقابی پرسیدن آیاترس به زمین افتادن نداری؟عقاب لبخندزدوگفت:...

پروانه جان

پارت دویه ساعت بعدجیمین: نامی چرا یونی نیومدنامی: نمی‌دونم و...

لونا: من لوازم آرایشی می‌خوامیونگی: باشهلونا: خب همین رژلب ک...

زندگینامه نووا

تک پارتی ویو ا.ت صدای باز شدن در سکوت سنگین خونه رو شکست ساع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط