{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

منصور نصیری، بازیگر فصل چهارم «زیرخاکی»، از تجربه تلخ ابت

منصور نصیری، بازیگر فصل چهارم «زیرخاکی»، از تجربه تلخ ابتلا به کسالتش، در میانه فیلمبرداری میگوید:

روزها میگذشت و ما کم کم به پایان فیلمبرداری نزدیک میشدیم؛ اما ماجرا از وقتی جدی شد که نوبت به ضبط سکانس های دریایی روی کشتی رسید. همه چیز به خوبی پیش میرفت، تا اینکه هر از گاهی احساس کسالت عجیبی به سراغم آمد. در روزهای نخست، فقط خستگی مفرط، بدن درد و سردرد خفیف داشتم. در حین ضبط هم به سختی نفس میکشیدم و تنگی نفسی آزاردهنده، آزارم میداد.
این بی‌حالی اگر چه نگرانم کرده بود، اما نمیخواستم به خاطر آن، روند تولید را متوقف کنم. بنابراین، با وجود ضعف، کار را ادامه دادم و خود را در جمع دوستان و همکاران مشغول نگه داشتم تا از فکر کردن به علائم دور باشم. اما رفته‌ رفته نشانه ها شدیدتر شدند؛ سرفه های خشک و پیاپی نیز، به آنها اضافه شد و نگرانی اطرافیان و عوامل پشت صحنه را برانگیخت. چندین بار، هنگام برداشت نما، متوجه شدم که نمیتوانم به راحتی نفس بکشم. سرفه های پرشمار و احساس گرفتگی در قفسه سینه، دیگر غیرقابل انکار شده بودند. یک روز، یکی از اعضای محترم گروه فیلمبرداری با نگرانی نزدیک آمد و پرسید: «منصور، خوبی؟ رنگت پریده.» من هم با لبخند پاسخ دادم که خوبم؛ اما درحقیقت، اصلاً حال خوشی نداشتم. سعی میکردم خود را آرام کنم، اما در دلم اضطراب شدیدی موج میزد. چند روز بعد فیلمبرداری روی کشتی تمام شد. اما علائم به جای اینکه بهتر شود، روزبه روز بدتر شد،و من دیگر مطمئن شدم که این عارضه، صرفاً یک دل‌زدگی دریایی ساده نیست و باید اقدام به درمان کنم،اما باز هم یکدندگی کردم و چیزی نگفتم. روز های بعد، متوجه شدم در کنار سرفه و تنگی نفس، تهوع خفیفی هم پیدا کردم که نمیدانستم ریشه در هوای دریا دارد، یا بیماری‌ام. بعضی اوقات تهوع آنقدر شدت میافت، که مجبور میشدم چند ساعت در گوشه ای از ترس وقوع اتفاقی بدتر، بنشینم و به دریا زل بزنم که این خودش، آزاردهنده تر میشد.
وقتی فیلمبرداری بخش دریایی تمام شد و به خانهٔ باغمیشه بازگشتیم، حالم وخیم‌تر از قبل شده بود و نشانه های بیماری، کاملاً در چهره‌ام نمایان بود. ولی باز هم بی‌تفاوت بودم و میگفتم که حتماً چند روز بعد خوب میشوم. اما متأسفانه، پس از ضبط چند سکانس و رد و بدل کردن چند خط دیالوگ، طاقتم تمام شد و چند نوبت با عرض پوزش، استفراغ کردم. خوشبختانه دوستان و عوامل دلسوز گروه، با متانت تمام، آن بخش ها را مدیریت کردند و از فیلم حذف نمودند و بنده باز هم به خاطر این اتفاق ناخوشایند، از همهٔ عزیزان و همکاران گران قدر پوزش میطلبم و از همراهیشان بینهایت سپاسگزارم.
بالاخره همکارانم با دیدن این وضعیت، اصرار کردند که به پزشک مراجعه کنم؛ اما مشکل اصلی این بود که نمی‌خواستیم فیلم را ناقص رها کنیم. بنابراین، هرچند با مشقت فراوان، فیلمبرداری را تا انتها ادامه دادیم و نقش من تقریباً پایان یافت. سرانجام پس از یک روز طولانیِ کاری، خودم تصمیم گرفتم به پزشک مراجعه کنم.
در آنجا، پزشک پس از معاینه و شنیدن شرح علائم،احتمال داد که دچار عفونت ریوی شده ام؛ چراکه هنگام تنفس، خس خس خفیفی به گوش میرسید.
آزمایش‌های تکمیلی هم این تشخیص را تأیید کردند و پزشک تأکید کرد که باید بلافاصله درمان را شروع کنم و از هرگونه فعالیت بدنی شدید پرهیز کنم.
به همین دلیل، پس از قسمت سیزدهم، حضور من در صحنه که فقط چند خط دیالوگ دیگر باقی مانده بود، لغو شد و متأسفانه نتوانستم آن سکانس‌ها را روبه روی دوربین،اجرا کنم.
دیدگاه ها (۷)

ترجمه لایو تولد جونگ کوک 🎀✨🐰اگه دوربین جدیدی که قصد خریدش دا...

معامله p15پزشک کنار تخت نشست و با دقت علائم جونگ‌کوک را بررس...

پارت ۴۰ — «آخرین فرصت»صبح روز سوم، یورا دیگر شبیه چند روز قب...

﷽🚨🚨❌همسر شهید اکبرزاده به خبرنگار شبکه یک: آقای قالیباف باید...

وقتی برای چهارشنبه سوری میاریشون ایران

دلبر رئیس

#تاج_و_طوفانپارت ۲۰۸: انفرادیجونگ‌کوک نفس عمیقی کشید، هرچند ...

part : 3همه چیز عادی بود تا اینکه .... صدای اطراف مبهم شددیگ...

🧁 پارت هجدهم | اعتراف زیر نور ستاره‌هابعد از پایان مراسم، بی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط