{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اون می گفت:

اون می گفت:

توی برف که مانند سنگ بود یکی از پاهایم درون آن فرو رفت و
در چند متری پرتگاه متوقف شدم.
به من گفت موقعی که دستت از هر وسیله و یا یاوری خالی میشه
اون موقع هست که خالصانه صدای خدا می زنی
گفت اگر کسی شک داره میتونه از خدا بخواهد تا ببیند در شرایط بحرانی فقط خدا هست که نجات می دهد.
-----------
دیدگاهی را که از اون یاد گرفتم این بود که فقط به خدا تکیه کنم
از او یاری بخواهم و برای خواسته هایم تلاش کنم
دیدگاه ها (۱)

می گفت.. موقعی که بیمار می شوم از خدا می خواهم که سلامتی را ...

دو نفر دکتر--دو شخص عالم--دو مهندس یکی میگه: این من بودم، ...

دوست و همراهم اینگونه برایم گفت»» به دختر خانمی علاقه مند ش...

یکتا پرستییعنی فقط خدا را خواندن و به مدد گرفتنواستفاده صحیح...

کامل کننده ی من /پارت 7

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۴

My lovely neighbor part : 37

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط