{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلتنگم

دلتنگم
شاید بارها این را گفته باشم
اما امروز دلتنگم بیش از گفتنش دلم میخواهد بر حجم خالی دیوار های های گریه کنم و به آنسوی پنجره هرگز نگاهم را نچرخانم زیرا رفتنت دلم را میسوزاند .
سایه ات هر دم از من دورتر میشود و
می گوید که آن پنجره دیگر هرگز تو را به من نخواهد رساند
دلتنگم به وسعت یک شب سکوت که وحشت را در دل گمشده ام می جنباند
نه وحشت از تاریکی و تنهایی
که تو را در نبودنت هم در آغوش دارم
هراس از جای پای قدمهایت
که در دل این تاریکی مرا گم خواهد کرد
دلتنگم ....
این را به تو گفته ام
دیدگاه ها (۲۲)

ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﺑﺎﺩ ﺑﺴﭙﺎﺭﺑﺎﺯ ﺗﻨﻬﺎ ﺩﺭ ﻛﻨﺎﺭ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺍﺳﺘﺎﺩﻩ ﺍﻡ ﺑﺎﺯ ﺍﺷﻚ ﺍﺯ ...

زمان گذشت بدون توجه به چیزهای کوچکی که کم هم نبودند چیزهای ک...

عاشقانه های شبنم

.صدایت، طنینِ زندگی‌ست در کویر خاموشِ دلمهر واژه‌ات، نسیمی‌س...

هنوز دنبالت می‌گردم، انگار نمی‌خواهم باور کنم این دنیا می‌تو...

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

( last minute )

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

رقص سایه‌ها | پارت هشتم: «نقشه‌های پنهان در پسِ تاریکی»صدایِ...

پارت: 20 (بخش2) **زاویه دید: زین**صدای باسِ کرکننده‌ی موسیقی...

★彡   Part 1 彡★ ( رینا ) بوی نودل تازه رو وارد ریه هام کردم.د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط