part
part 21
مستر کیم ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویوشام:
ات: سرمیز نشسته بودیم سکوت سنگینی بینمون بود که باصدای جیمین شکست
جیمین: بچه ها بیاید بعد شام بریم تو حیاط قایم موشک بازی کنیم
ات: فکر خوبیه من موافقم
بقیه: بریم
تهیونگ: من نمیام
ات: تهیونگ جون من بیادیگه
تهیونگ: شخص مهمی نیستی
ات: عامم........ باشه من مهم نیستم ولی تو بیا
بقیه: بیا بیا
تهیونگ: باشه
ویو بعد شام:
جیمین: خب من اول بطری رو میچرخونم
ات: جیمین بطری رو چرخوند که افتاد سمت جونگکوک؛ جونگکوک باید میپرسید تهیونگ جواب میداد
جونگکوک: تهیونگ خب کنجکاوم بدونم کههههه.. اون شب که ات،لباش کبود بود کار تو بوده یا نه به هرحال باید مطمعن بشم شما داخل ی اتاقید......
تهیونگ: اهوم خودم بودم
جونگکوک: میدونستم
ات: حالا چرا انقدر خوشحالی. انگار از تو لب گرفته...
بقیه: خنده
ات: بریم بقیه بازی من میچرخونم..... بطری رو چرخوندم و افتاد سمت نامجون و جیهوپ
................... چند مین بعد
اات: بازی هی ادامه داشت و لی سمت من نمی افتاد که نوبت تهیونگ رسید که بچرخونه؛ چرخوند افتاد سمت من و خودش من باید به اون جوا میدادم ..................
تهیونگ: روبه ات کردم وگفتم که : ات اون واقع حرف اخرت بود
ات: نه دیشب عصبی بودم ببخشید دست خودم نبود زیادی پر بودم من اون حرف هارو از ته قلبم نزدم باور کن
تهیونگ: باشه
پسرا: ببینم شما قبلا باهم رابطه داشتید؟
ات: اره
جیمین: خب برای ماهم تعریف کنید
ات: کل ماجرارو براشون تعریف میکنه
جیهوپ: اووووو ات خیلی سختی کشیدی
ات: بغض کردم: اره خیلی درد کشیدم تهیونگ بهم قول دادولی زدزیرش اگه حتی ی کم براش مهم بودم شمارم رو حفظ میکرد«گریه» ٠
مستر کیم ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویوشام:
ات: سرمیز نشسته بودیم سکوت سنگینی بینمون بود که باصدای جیمین شکست
جیمین: بچه ها بیاید بعد شام بریم تو حیاط قایم موشک بازی کنیم
ات: فکر خوبیه من موافقم
بقیه: بریم
تهیونگ: من نمیام
ات: تهیونگ جون من بیادیگه
تهیونگ: شخص مهمی نیستی
ات: عامم........ باشه من مهم نیستم ولی تو بیا
بقیه: بیا بیا
تهیونگ: باشه
ویو بعد شام:
جیمین: خب من اول بطری رو میچرخونم
ات: جیمین بطری رو چرخوند که افتاد سمت جونگکوک؛ جونگکوک باید میپرسید تهیونگ جواب میداد
جونگکوک: تهیونگ خب کنجکاوم بدونم کههههه.. اون شب که ات،لباش کبود بود کار تو بوده یا نه به هرحال باید مطمعن بشم شما داخل ی اتاقید......
تهیونگ: اهوم خودم بودم
جونگکوک: میدونستم
ات: حالا چرا انقدر خوشحالی. انگار از تو لب گرفته...
بقیه: خنده
ات: بریم بقیه بازی من میچرخونم..... بطری رو چرخوندم و افتاد سمت نامجون و جیهوپ
................... چند مین بعد
اات: بازی هی ادامه داشت و لی سمت من نمی افتاد که نوبت تهیونگ رسید که بچرخونه؛ چرخوند افتاد سمت من و خودش من باید به اون جوا میدادم ..................
تهیونگ: روبه ات کردم وگفتم که : ات اون واقع حرف اخرت بود
ات: نه دیشب عصبی بودم ببخشید دست خودم نبود زیادی پر بودم من اون حرف هارو از ته قلبم نزدم باور کن
تهیونگ: باشه
پسرا: ببینم شما قبلا باهم رابطه داشتید؟
ات: اره
جیمین: خب برای ماهم تعریف کنید
ات: کل ماجرارو براشون تعریف میکنه
جیهوپ: اووووو ات خیلی سختی کشیدی
ات: بغض کردم: اره خیلی درد کشیدم تهیونگ بهم قول دادولی زدزیرش اگه حتی ی کم براش مهم بودم شمارم رو حفظ میکرد«گریه» ٠
- ۱۹.۳k
- ۰۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط